اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک

15234
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک

8
  • حال شخص پخته را آدم خام درنمی‌یابد حال شخص عالم را جاهل نمی‌فهمد حال شخص بزرگ را آن کودکی که به دنبال بستنی و آبنبات است نمی‌فهمد نمی‌فهمد الآن این بچّه در این‌جا چی می‌گفت؟ صحبت چی می‌کرد؟ نمی‌دانم مرغ ما این‌طور شد! نمی‌دانم فلان شده! اصلًا رعایت مجلس را بکند نکند هیچ نمی‌فهمند اصلًا نمی‌فهمد هیچ! وقتی که بزرگ می‌شود می‌گوید عجب من همچنین حرفی زدم من فلان من این‌طور چیز کردم حالا آن موقع آن موقع اگر بخواهد حال کوچکی خودش را بکند مردم می‌گویند چه؟ می‌گویند دیوانه است ولی این حال برای این الآن عیب ندارد الآن این بچّه بلند شود بیاید این‌جا پشتک بزند صحبت بکند، فلان، نهایت کاری که ما می‌کنیم به او می‌خندیم. دیگر کار دیگری که نمی‌کنیم حتّی اگر بیاید آرام بنشیند تعجّب می‌کنیم می‌گوییم چه آرام نشسته! عجیب! بچّه که نباید آرام بنشیند باید حرف بزند باید چه کار بکند امّا اگر ما بیاییم کار این را انجام بدهیم، شما هیچ‌وقت شده بیایید کار این را انجام بدهید؟ بلند شوید در یک مجلس بگویید آقا کبوتر خانه‌ی ما جوجه کرد! ا! می‌گویند چه؟ دیوانه شده دیگر، این کار برای ما چیه؟ عیب است ولی برای او که عیب نیست چون نمی‌فهمد او حال ما را درک نمی‌کند لذا چه کار می‌کند؟ بچّگی می‌کند و عیب هم ندارد باید هم انجام بدهد.

  • افکار و حال ما نسبت به حال اولیا مثل حال بچّه‌ای است که اصلًا نمی‌فهمد اصلًا نمی‌فهمد شما یک بچّه را ببین، یکی دیگر را می‌گیرد می‌آورد بابا جان این من را زد تو هم باید بزنیدش! خب چه‌قدر بزنم؟ این‌قدر بزن تا بمیرد! به غیر از مردن هم راضی نمی‌شود، گوشش را می‌گیریم، نه! فایده ندارد اصلًا می‌خواهم ببینم که این مرده! خب حالا شما به حرف این گوش می‌دهید؟ می‌زنید بمیرد؟ نه! می‌گوئید آقا جان! شما دوتا با هم رفیق باشید با هم بازی کنید با هم حالا فلان، سرش را گرم می‌کنید یک آبنبات به این می‌دهید یک آبنبات به او می‌دهید قضیه را ختمش می‌کنید شما که نمی‌آئید به حرف او ترتیب اثر بدهید ما در مسائل و قضایامان مثل آن بچّه هستیم که می‌گوئیم آقا باید بمیرد این! خب او که بالا هست او که از یک افق دیگر نگاه می‌کند او که از یک جریان دیگر قضایا را نگاه می‌کند او که نمی‌تواند .... با ما وَر می‌رود بازیمان می‌دهد یک مقدار این‌ور بوده یک مقدار اون‌ور بوده فلان، تا از ذهنمان قضیه مثلًا چیه؟ برود، چرا؟ ما که حال او را نمی‌فهمیم خیال می‌کنیم همان‌طوری که ما نسبت به قضایا قیاس می‌کنیم او هم باید همین‌طور مثل ما مقایسه کند، نمی‌شود، خب او مثل ما شده او نباید مثل ما باشد حُسن و امتیاز او این است که با ما تفاوت دارد او به بدی‌های ما نگاه نمی‌کند از یک افق بالاتر نگاه می‌کند.