اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک

15234
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک

4
  • می‌گویند یک روز حافظ دیگر خب خیلی صیت و شهرتش همه جا را گرفته بود و این‌ها این علمای اهل تسنّن بر حافظ حسد بردند و پیش شاه شجاع هم شکایت بردند و فلان وَ گفتند که حافظ، اصلًا کفر می‌گوید فلان و اشعارش خراب است. کفر می‌گوید. شاه شجاع هم همچنین دل خوشی از حافظ نداشت. گرچه خب حافظ هم بالأخره اسمش را آورده که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش و این‌ها ولی در هر صورت شاه شجاع توقّع عنایت بیشتری را داشت طبعاً و خب دیگر ایشان هم که خب نمی‌تواند دیگر هر چیزی را ...، خلاصه جمع شدند و گفتند خب این چه هست؟ گفت این شعری را که دارد.

  • گر مسلمانی از این است که حافظ دارد *** وای اگر از پس امروز بود فردایی‌
  • این انکار معاد را کرده. نگفته که معادی [هست گفته‌]، وای اگر بُوَد، دلالت بر اثبات نمی‌کند این خلاصه مسأله را به حال تردید گذاشته و ... این واقعیت داردها و شوخی نیست و گفتند باید اعدام بشود چی بشود یکی از دوستانش آمده بود و خلاصه قضیه را گفت و آن هم گفت که بیندازش به گردن یکی دیگر این شعر را. نگو من گفتم. گفت خیلی خب، چیز خوبی است. گفت:

  • این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت بر لب میکده‌ای با دف و نی ترسایی.

  • این یک خط را اضافه کرده به آن‌

  • گر مسلمانی از این است که حافظ دارد *** وای اگر از پس امروز بود فردایی‌
  • گفت قربان من یک شعر اضافه دارم، این شعر بوده از قلم افتاده، این را انداخت و خلاصه نجات پیدا کرد. بالأخره یک کاری کرده دیگر.

  • حالا این چه هست قضیه؟ این‌ها همه‌اش به خاطر نفس است. به خاطر نفس است یک روز مرحوم آقا می‌فرمودند که: هر کسی از فقها که شما دیدید راجع به قضا و حکومت، کتابی نوشت، سر پست ریاست قضا بوده است. و هر کسی برخلافِ قضا و حکومت، کتاب نوشت عَزْل شده، یا دستش نرسیده.