ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
3قضیه که تغییر پیدا نکرده. قضیه رفته. قضیهای بوده و رفته تکرار هم نشده. چرا آن نظرِ اوّلی با نظر دوّمی تفاوت دارد؟ چرا؟ نفس است نفس میآید و مدرکات را در کنترل خودش قرار میدهد. قوای عاقله را در کنترل خودش میگیرد. قوای متخیله و متوّهمه و واهمه را در کنترلِ خودش قرار میدهد، بعد میبینیم چه هست؟ عوض میشود. حکم عوض میشود. قضاوت عوض میشود، صد و هشتاد درجه، صد و هشتاد درجه عوض میشود امّا برای خدا که مسأله عوض نمیشود. برای خدا که تغییر پیدا نمیکند.
یک روز راجع به مرحومِ علّامه طباطبایی رضواناللَه علیه، مرحوم آقا با ما صحبت میکردند و میفرمودند یک سئوالی از شما میکنیم راز موفقیت علامه طباطبایی در حوزه و اینکه توانست با وجود مخالفتهای شدید با مکتب فلسفه و عرفان، بتواند دوام بیاورد چیست؟ خب ایشان مرحوم علّامه شاگردانی تربیت کرد، سالیانِ متمادی به درس تفسیر و فلسفه و امثال ذالک مشغول بود و وجود پرخیر و برکتی بود برای حوزه دیگر، این سِرَّش چیست؟ بعد خود ایشان پاسخ دادند. فرمودند سِرَّش این بود که به کار کسی از آقایان کاری نداشت. کاری نداشت تا وقتی کاری نداشت کسی هم کارش ندارد. کاری ندارد. درسش را میدهد. چه بسا مجالس روضه هم میرود. چه بسا مجالس فاتحه هم میرود و خب افراد، میآمدند پیش ایشان از این آقا از آن آقا میگویند، کار خودش را انجام میدهد. به پر و پای کسی نمیپیچد، و ایشان میفرمودند اگر مرحوم علّامه میپیچید به پر و پای اینها، از هر خط المیزان دهتا اشکال درمیآوردند. اشکال درمیآوردند و پی آن را هم میگرفتند آ! ای آقا، ایشان اینجور گفته، ای آقا آنجور گفته! ای آقا، همهاش به خاطر چه هست؟ نفس دیگر. نفس. و بعد هم احکام صادر میکردند و چه میکردند و حکم به نجاست و کفر و وَ وَ وَ وَ امثال ذالک. تمام اینها به خاطر این بود که ایشان به سِرّ مطلب و سِرّ قضیه رسیده بود. کاری نداشت به کار کسی. آنها هم کارش نداشتند.

