
ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
15گفتند که آقایان میگویند که ما چرا نرسیدیم؟ میگویند ما چرا حالمان اینطور است؟ آقاجان راه خدا شوخی برنمیدارد. راه خدا قابل تمسخر نیست، راه خدا صدق است، راه خدا حق است مرام مرام بزرگان است. آیا شما که به من این مطلب را میگویید عمل کردید به آنچه که ما به شما گفتیم و به مطلوب نرسیدید؟ آقای فلان! وقتی که من به شما میگویم پنج هزار تومان به فلان سید بده شما در تلفن به من میگویید از پول وجوهات بدهم؟ بنده به شما میگویم نخیر از جیب مبارک بدهید و شما ندادید! آقای فلان! وقتی من میگویم به آن افراد از آن باغی که شما دارید و چهار هزار متر است یکی دویست متر به رفیقت بده که اینها که در یکی یک اتاق دارند هر کدام با زن و بچّهشان زندگی میکنند اینها بروند آنجا را بسازند و شما نکردید این کار را! آقای فلان! شما فلان. آقای فلان، فلان! شما خیال میکنید که این مطالب از دید ما مخفی است؟ آن وقت بعد ادّعا میکنید که ما نرسیدیم آقا حال ما خوب نیست خب به جای اینکه ما بیاییم با شما برخورد کنیم و مصاحبت کنیم این جوانهائی که الآن در جبهه هستند این جوانهای پاک این جوانهای صاف، خب با اینها که بهتر است ما برویم مؤانست کنیم آیا شما عمل کردید به آنچه که ما گفتیم و حالا دارید ادّعا میکنید؟
من میگویم به فلان آقا برو این کار را انجام بده. آقا میآید این کار را میکند من میگویم بردار این پول را در آنجا خرج کن آقا انجام نمیدهد بعد ما را دعوت میکنند در اینجا، دعوت ما چه فایدهای دارد؟ چه نتیجهای دارد؟ منظور نشستن دور هم و غذا خوردن و اینها که نیست منظور ترتیب اثر است بر این مسائل، بر این آمد و شدها. بیاییم و بنشینیم و مجلس گرم بکنیم و بعد هم برویم نتیجهاش هم همین است! خلاصه. و بعد هم فرمودند من نمیخواستم جواب شما را بدهم استخاره کردم استخاره میانه خوب آمد و لذا جواب دادم و الّا اصلًا نمیخواستم جواب شما را هم بدهم، خداحافظ شما. بلند شدند از مجلس هم رفتند بیرون!
