
ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
14آب کم جو تشنگی آور به دست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست 1 آن کسی که در خودش احساس درد نمیکند خب برود به فکر بیافتد آن کسی که موقعیت خودش را ارزیابی نمیکند خب برود ارزیابی کند.
افراد زیادی میآمدند خدمت مرحوم آقا، افراد زیادی بودند. آقا! بله! آقا دیگر اخیراً حالمان کم شده! آقا فلان! این حرفها! امّا آدم نگاه میکرد میدید ....
یک روز یکی از همینها، اواخر آمده بود، خب ما طلبه بودیم در مدرسه سعادت، آمد دیدن ما، پیرمردی بود خلاصه صحبت و این حرفها و میگفت چه باید کرد؟ چه باید کرد که راه را انسان سریعتر برود؟ من هم به او گفتم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»2 بعد این هم خودش را زد به راه دیگر و گفت بله دیگر، بهترین چیزی که انسان دوست دارد نفس اوست باید از نفس بگذرد. گفتم نه جانم نفست را برای خودت نگه دار از پولت بگذر نمیخواهد از نفست، آن نفست مال خودت و خلاصه همین آقا دیگر گذشت گذشت زمانه گذشت تا یک سال به فوتش مانده بود یک روز ما رفتیم منزلش، این آقا رو کرد به من، زمستان بود سرد بود در یکی از شهرستانها برف آمده بود زیر کرسی نشسته بودیم گفت آقای آسید محسن ما عمرمان را باختیم شما بپا عمرت را نبازی. خُب این است دیگر. الآن میفهمد چیست؟ باخته است انشاءاللَه خدا دست میگیرد دست او را میگیرد دست ما را میگیرد دست همهی ما را میگیرد.
یک مرتبه مرحوم آقا از مشهد آمدند طهران، رفقای بعضی از شهرستانها دعوتشان کردند یک چند روزی بروند، رفتند، من نبودم ولی ناقل قضیه که در خود مجلس بود برای من نقل کرد که یک روز در منزل یکی از همان دوستان و رفقا بودند که یک نفر دو نفر خلاصه آنجا میگویند آقا چه کنیم؟ حالمان بهتر شود؟ بالأخره این عمرمان را اینطور نگذرانیم؟ چه نکنیم و از این تعارفات؟ حالا دیگر اسمش را ما میگذاریم تعارفات! مرحوم آقا یک خرده صبر کردند و از جیبشان تسبیح درآوردند یک استخاره کردند میانهی خوب آمد. میانه یعنی فایده ندارد معنایش این است امّا خب در هر صورت خوبش هم برای این است که من امشب این قضیه را برای شما نقل کنم بالاخره «وَ ذَكرْ فَإِنَّ الذِّكرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ»3
- مثنوى معنوى دفتر سوم.
- آل عمران آيه ٩٢.
- الذاريات سورهى ٥١- آيه ٥٥
