ضرورت حالت نیاز و طلب در سالک
10با ملائک گفت یزادن آن زمان *** که نبوّت را همی زیبد فلان مصطفی فرمود که خود هر نبی *** کرد چوپانی چه برنا چه صبی این شبانی کردن و آن امتحان *** حق ندادش پیشوایی جهان تا شود پیدا وقار و صبرشان *** کردشان پیش از نبوّت حق شبان حلم موسی وار اندر رأی خود *** او به جای آرد به تدبیر و خرد لاجرم حقّش دهد چوپانهای بر *** فراز چرخ مه روحانهای 1 بعد همینطور ادامه میدهد و میآید و خصوصیات را بیان میکند که پیغمبران به واسطهی امتحانات و به واسطهی تربیتی که خداوند آنها را میکند آن جنبه رحمانیت و جنبه صفات جمالیه و جلالیهی حق در وجود آنها تجلّی پیدا میکند و واقعاً خلق را برای خدا و مصلحت خلق را برای خود خلق، اینها مدّ نظر قرار میدهند اینها اینطور هستند.
آن وقت عجیب اینجا است عجیب اینجا است که او میآید امر میکند، براساس امرش شخص میآید غُر میزند نق میزند این طرف آن طرف و این صدایش را درنمیآورد این خیلی عجیب است! یعنی میآید نق میزند این طرف آن طرف مطرح میکند فلانی اینطور، فلانی آنطور، چه بسا آبروریزی هم میکند چه بسا خلاصه طعن و اینها هم میکند ولی این همینطور با بزرگواری، آرام، هیچ نمیگوید. کاری انجام نمیدهد عکسالعملی نشان نمیدهد چرا؟ به خاطر اینکه میبیند این از جهلش این کار را انجام میدهد. از جهلش این کار را انجام میدهد یعنی این سختی را ببینید چه مراحلی در اینجا هست از یک طرف انس و خلوت با پروردگار را که برای او الّذ است از دنیا و ما فیها، به واسطهی ارشاد مردم کنار میگذارد و خود را از آن انس و جذبات و حالات خلوت بیرون میآورد و با زید و عمر و چه کار میکند؟ مجالست و مصاحبت میکند پس این یک بلیه.
بلیهی دوم میآید به واسطهی این مجالست و مصاحبت و امر و نهی، آنها را در یک کیفیت فعل و انفعال قرار میدهد و آنها شروع میکنند و صحبت کردن و اذیت کردن و چه کردن، ناراحتی آنها برای او موجب ناراحتی خواهد بود این بلیهی دوم، بلیهی سوم سبّ و قدح و تنقید و انتقاد و امثال ذلک آنها را میشنود و صدایش درنمیآید این بلیه چیست بلیهی سوم.
- مثنوى معنوى دفتر ششم

