لزوم ارتباط سالك با پروردگار متعال بر اساس مقام عجز و فقر
7یکی از انبیای بنیاسرائیل، یک شخصی در زمان حیاتش شخص [گناهکاری] هم بود و اینها، این از دنیا میرود میآیند در خانهی این نبی و میگویند که این از دنیا رفته، شما بیایید [برای تشییع] میگوید من تشییعاش نمیآیم. این آدم کذا را من تشییع نمیکنم. به نظر استخفاف نگاه میکند گناهکار بوده حالا چه گناهی کرده؟ به مجرّد اینکه او را [به دید استخفاف نگاه میکند ندا میرسد که به دید] استخفاف چرا تو این را نگاه میکنی؟ یک وقت مکلّف هستی و تکلیف به عدم تشییع جنازه داری، این مطلب دیگری است. یک وقت نه! نظرِ استخفاف میکنی. این غلط است. نظر استخفاف یعنی بیاعتنایی، بیاعتنایی یعنی خود دیدن در مقابل او. این بنده گناهکار است. شربِ خمرمی کرده است، به تو چه ربطی دارد؟ من میدانم با این چه کار کنم. من خودم میدانم با این چه کار کنم. تو چرا نظر، نظرِ استخفاف داشتی؟ ها؟ نبی هستی باش. پیغمبر هستی باش. امّا اگر قرار باشد، در مقامِ تجلّی ظهورات، خود را برتر از این بدانی، این دانستن موجب سقوط تو خواهد بود. خدا با کسی شوخی ندارد. خدا با کسی رحمیت ندارد. خدا بر اثر دواعی نفسانی با کسی ارتباط ندارد.
ما در این دنیا اینطور هستیم. ما در این دنیا همینطور هستیم. مجلس درست میکنیم، آقا را دعوت میکنیم به مجلسمان. در زمان مرحوم آقا، ما همه اینها را دیدیم. شما هم دیدید. مجلس درست میکنند. آقا را دعوت میکنند به خانهشان، فلان، خب حالا اگر آقا برود، خب مجلسشان گرم است و فلان و خوشحال. اگر آقا نرود، آقا نیامد مجلسِ ما، خب آقا مریض بود نیامد. آقا نخواست بیاید. چرا آقا خانه ما نیامده است؟ اتّفاق میافتاد در بعضی از اوقات، مرحوم آقا، خب نمیرفتند. حال نداشتند، مریض بودند. بابا، هزارتا گرفتاری و فلان و این حرفها. بعد ما اعتراض میشنیدیم. اصلًا رسماً اعتراض میشنیدیم. رسماً اعتراض میشنیدیم که .... این مطالبی که دارم خدمتتان عرض میکنم، میخواهیم به یک نتایجی برسیم ها. ما این وسط میافتادیم، آقا به این دلیل. آقا به آن دلیل. آقا اینجور بود. آقا آنجور بود. حالا آقا، رضایت بدهند؟ یا رضایت ندهند؟ آیا مطالب ما را به حسن نظر بپذیرند، یا باز هم محلِ اعتراضی باشد؟ جانم، مگر نامه برایت فرستادند؟ این وسط، اینجا، کی طلبکار است؟ کی بدهکار است؟ مثل اینکه عوض شده قضیهها. خیلی قضیه عوض شده. او از آن طرف میگوید اگر دستورِ آقای حدادّ نبود، یک ساعتم را با یک نفر نمیگذراندم. آقا از این طرف ناراحت است. چه شده؟ طلبکار است. چرا آقا نیامده خانهاش. اینها هم اینها را میدیدند و زیر سبیلی رد میکردند.

