لزوم ارتباط سالك با پروردگار متعال بر اساس مقام عجز و فقر
5یک وقت ما مسجد گوهرشاد نشسته بودیم خیلی وقت پیش دیگر نمازمان را خوانده بودیم با یکی از رفقا بودیم یک آقایی آمد بغل ما نشست و یک خورده اینور را نگاه کرد، آنور را نگاه کرد یک خورده چیز کرد و من دیدم بله، ظاهراً دارد دنبال کسی میگردد که یک ساعتی را با او بگذراند از بد حادثه من بدبخت و بیچاره هم. اینجا مثل اینکه ما را پیدا کرد. آمد و گفتش که آقا، قرآن [آن] جا بود، آورد و گفت آقا من در یکی از آیات قرآن حرف دارم. گفتم کدام آیه؟ همینطوری ورداشت یک سری چرت و پرتی .... گفتم آقا اگر تنهایی میخواهی دنبال یکی بگردی آن آقا شیخهایی که آنجا هستند برو با آنها ...، من عجله دارم. یارو فهمید، دستشان خواندیم سرش را انداخت پایین و ما هم بلند شدیم رفتیم.
حالا بعضیها هم به خاطر تنهایی و رفع تنهایی میآیند با یکی چند صباحی صحبت میکنند و اینها یکی هم به خاطر [اینکه] در سفر هستند و بالأخره یک همدمی در سفر داشته باشند و بعد هم وقتی مسافرت تمام میشود این جدا میشود.
ما در این سفری که به عتبات مشرّف شدیم خب همه غریبه بودند دیگر همه غریبه بودند حتّی یک آشنا هم نبود در میان ما و ما هم به کار خودمان مشغول بودیم و هی آنها میآمدند سراغ ما و [میگفتند] آقا صحبت کن ما هم تا جایی که اقتضا میکرد ما هم کوتاهی نمیکردیم ولی در عین حال هم همهاش درمیرفتیم میرفتیم کارهای خودمان، دنبال برنامههای خودمان دیگر، تا اینکه داشتیم برمیگشتیم ایران در فرودگاه که نشسته بودیم یکی از همانها، بندگان خدا، خیلی محبت پیدا کردند، دیدند ما کنار نشستیم آنها همه آمدند و نشستند یکیشان اینها هم همه بازاری بودند و همه کس را هم دیده بودند و چیز هم بودند گفت که رفقا! این حاج آقای طهرانی را که میبینید تا این دم هواپیما با ما است. گوش دادید؟ این برود اصلًا نگاه به ما نمیکند میگفت کاری کردید شماها که این از همین جا خداحافظی همهتان را میکند، دیگر تا اینجا با ما است، بندگان خدا، گفتم نه آقا انشاءاللَه ما خدمت میرسیم انشاءاللَه میآییم حالا ناراحت نباشید ما تا حالا توفیق پیدا نکردیم انشاءاللَه خدا توفیق بدهد دیگر، بالأخره ...

