
لزوم ارتباط سالك با پروردگار متعال بر اساس مقام عجز و فقر
لزوم ارتباط سالك با پروردگار متعال بر اساس مقام عجز و فقر
17ای خداوند، ای شهنشاه و امیر *** من نگفتم، جهلِ من گفت این مگیر من چون جاهل بودم این حرفها را میزدم. امّا من که خودم نمیگفتم. تو مرا ببخش. تو مرا عفو کن. تو از تقصیراتِ من بگذر. تمام این کارها به خاطرِ جهل من بود. اگر من میمُردم تو ضرر نمیکردی. تو خودت را به تَعَبْ انداختی. به دنبال من دویدی .....
خیلی عجیب بود. ما میدیدیم در این قضیه مرحومِ آقا با افراد، با اینها، آقا ایشان میآیند امر میکنند، نهی میکنند، اذّیت میشوند. دعوا میکنند. چه میکنند، بعد مثلًا میگفتیم: ای بابا این چرا اینطوری؟ ای بابا چرا آنطوری؟ ای وا فلان؟ بعد متوجّه میشدیم بابا، اینها برای ما بوده، چه گیرِ ایشان آمد؟ الآن ایشان رفته، نیست. چه گیرش میآمد که میگفت: این کار را بکن یا این کار را نکن؟ وقتی یک پدری، یک فرزندِ خودش را به یک چیزی امر میکند. یا از یک چیزی نهی میکند، حالا یا انجام بدهد یا ندهد. او انجام ندهد کس دیگری میرود انجام میدهد. وقتی که میگوید صلاحِ تو بر این است. خب باید انجام بدهد. اگر ندهد، چه از این کم میشود؟ هیچ چیز.
یک استاد و مربّی اخلاقی این دارد صلاح و موارد فساد را در او میبیند که میگوید این کار را بکن آن کار را نکن. حالا این کار را میکند، هی غُر میزند. آقا به ما اینطوری گفتند. آقا به آن آنطوری گفتند، چرا به ما این را گفتند؟ چرا به او آن را گفتند؟ اگر آقا بخواهد با ما این کار را بکند این جواب را میدهیم. اگر بخواهد فلان بکند. آن کار را میکنیم. ای اوضاع. آن هم از روی بزرگواریش صدایش در نمیآید. سرش را میاندازد پایین هیچ چیز نمیگوید. میگوید نمیفهمد، از روی جهل میگوید. از روی جهل به ما بد میگوید از روی جهل به ما دشنام میدهد. از روی جهل به ما سَب میکند. هان؟ ولی اینجور نباشد که یک وقتی، وقت بیاید و بگذرد و بعد آدم متوجّه بشود. همان موقع آدم بفهمد.
