
لزوم ارتباط سالك با پروردگار متعال بر اساس مقام عجز و فقر
لزوم ارتباط سالك با پروردگار متعال بر اساس مقام عجز و فقر
14یک روز در حکومت امیرالمؤمنین، یک میهمان آمد برای امام حسین علیه السّلام. خب اینها بزرگ بودند دیگر. زن داشتند بچّه داشتند، چه داشتند، آمد و حضرت هیچ چیز نداشتند، نان داشتند حضرت در خانهاش ولی چیز دیگر نبود. آن قنبر [را] فرستاد، گفت برو ببین چیزی داری تو بیتالمال، قرضی برای ما بیاوری. حالا ما میهمان را راه بیاندازیم. بعداً مثلًا جایگزین میکنیم. بالأخره ما هم یک سهمی داریم او هم رفت و از یک مقدار عسلی که از یمن فرستاده بودند یک ظرفی برد برای منزل امام حسین علیه السّلام و چیز کرد. میهمان هم بود و بعد راه افتاد رفت دیگر؛ که بعد از بابِ این که خب حضرت تقسیم میکنند. این سهم را از آن به حساب حضرت بردارند.
امیرالمؤمنین هم آمد، نگاه کرد دید! این درش باز شده حالا مُهر بوده چه بوده؟ قنبر را صدا کرد. کی درِ این را باز کرده است؟ گفت یا علی این حسین به اصطلاح، ما هم تعبیر به امام حسین میآوریم دیگر. حالا این میهمان آمده بود و نخواست و من برایش این چیز را بردم. آقا، این عجیب هست ها. کی این مسأله [اتفاق افتاده] است؟ وقتی که امام حسین زن و بچّه داشت. نه اینکه بچّه بود. امیرالمؤمنین صدا کردند، بگویید بیاید. امام حسین آمد. حالا امام حسین دارد با خودش میگوید چه کار میخواهد بکند؟ حضرت فرمودند. چرا از اینجا برداشتی؟ گفتش یا ابا من دیدم که ما از این سهمی داریم. گفتیم حالا برمیداریم این میهمان را راه میاندازیم وقتی که شما تقسیم کردید، به ما نده. این به آن در به اصطلاح. عوضِ آن. حضرت فرمودند: درست است شما سهم دارید ولیکن چرا سهمت را زودتر از سهم بقیه افراد گرفتی؟ آدم اصلًا جدّاً بُهتش میبرد. آخر به این عدالت، به این عظمت. بعد فرمودند: اگر نبود که میدیدم پیغمبر لبهای تو را میبوسیدند، آن هم به احترام پیغمبر، الآن با تازیانه تو را میزدم.1 کی دارد این حرف را میزند؟ امیرالمؤمنین به امام حسین میگوید. آدم وقتی که میخواند باور نمیکند. (صوت قطع شده ١٠: ٥٤)
- ٢.؟
