سریع الاجابة بودن خدا و بطىءالاجابة بودن ما
4انشاءاللَه که اتّفاق نمیافتد اگر هم اتّفاق افتاد انشاءاللَه با وحدت توأم باشد نه با کثرت، عمدهاش آن است. ها؟ این همینطور قلبتان تاپ تاپ میزند در حالی که چیست؟ این یک شخصی است مثل خودتان، افکارش مثل خودتان است. کارهاش مثل خودتان است اندیشه و فکرش مثل خودتان است پس شما قلبتان برای چه میزند؟ برای یک مقدار تخیلات! برای یک مقدار کثرت، برای یک مقدار عناوین و اعتبار، پس قلبتان برای عناوین میزند این آقایی که امروز دارد قلبتان برای دیدن و زیارتش میزند دیروز توی همین قم فرض کنید که راه میرفت نگاهش هم نمیکردید، فرض کنید، دیروز تو همین طهران راه میرفت، کسی نگاهش هم نمیکرد اینکه همان است دیگر، فرقی نکرده، به او اضافه هم نشده، ده کیلو که اضافه نشده؟ اگر مثلًا وزنش هفتاد و پنج کیلو بود، الآن هم هفتاد و پنج کیلو هیچ اضافهای نشده، ولی چرا؟ چون عنوان است چون اعتبار است پس شما برای اعتبار قلبتان میزند نه برای این.
برای یک آدم ظاهری که میخواهید بروید برای دیدنش، میبینید شب خواب ندارید صبح بلند میشوید، کی میشود؟ خودتان را آماده میکنید، چطور با او برخورد کنید نمیدانم حالت ادب و احترام را چطور به خود میگیرید، در سلام چطور سلام کنید، در علیک چطور چیز کنید، اینها همه مال چیست؟ مال یک آدم معمولی است مثل خودت.
حالا اگر فرض کنید که به شما بگویند که میخواهید دیدن یک شخص بزرگی بروید، اگر معرفت داشته باشید، اگر به ما بگویند، دیدن امام علیهالسّلام میخواهیم برویم، اصلًا سر از پا میشناسیم؟ اصلًا برای ما قابل تصوّر هست؟ در حضور حضرت چطور بنشینیم؟ در حضور حضرت چطور رعایت آداب را داشته باشیم؟ حالا اگر به ما بگویند دیدن خدا میخواهید بروید! دیگر اینجا آنجایی است که فکر نمیرسد و به آنجا راه ندارد فقط امام مجتبی علیهالسّلام است که او میفهمد این مسائل را، او این مطالب را ادراک میکند. لذا حضرت در موقع نماز که میخواست بشود ... بعد سئوال میکردند چرا اینطوری؟ حضرت میفرمایند آخر نمیدانید به ملاقات چه شخصی الآن من دارم میروم! به دعوت چه شخصی دارم میروم.

