ادراك حقیقت معناى رحمت
9خب پروردگار متعال این صفات را به این عبد عطا میکند، به این بنده عطا میکند. به هر مقدار که عطا کرد به همان مقدار چیست؟ این به صفات حق اطلاع پیدا میکند پس بنابراین برای رسیدن به صفات حق از چه شخصی باید کمک گرفت؟ از خود حق، خود او باید بدهد غیر او کسی که نمیتواند بیاید بدهد و فرض بر این است که حق از نقطه نظر صفات به مرتبه اطلاق است. از نقطه نظر جمال حق به مقام [اطلاق] است ـ دیگر من دارم اینها را فهرست وار میگویم می خواهیم دیگر تمامش کنیم ـ از نقطهنظر کمال حق به مقام اطلاق است، به قاعده امکان اشرف حق از نقطه نظر جمیع صفات جمالیه و جلالیه باید چه باشد؟ به اندازهاطلاق باشد، به بلاحدی برسد، به لاقیدی باید برسد. پس بنابراین برای رسیدن به صفات حق باید خود خداوند متعال عنایت کند یعنی او عنایت میکند انسان نسبت به صفات پروردگار اطلاع پیدا میکند. میرود بالاتر میبیند عجب! این قبلی چه بود؟ میرود بالاتر میبیند عجب! این قبلی چه بود؟
طواف نساء خصوصا خیلی خطرناک است این حج خطر ندارد عمره خطر ندارد جهاد فی سبیل الله خطر ندارد اما این نماز طواف نساءخطر دارد خطرش هم از همه چیز مهمتر است آن وقت خدا به داد این بندگان برسد و آن آخوندهای کاروان که چه بر سر اینها میآورند! زنت بر تو حرام است! دیگر نمیتوانی....! آن هم که زنش را اگر از او بگیرند دنیا و آخرتش را از او گرفتند! کوه به سرش خراب بشود بهتر از این است که بگویند زنت بر تو حرام است! دنیا را میخواهد چکار؟ بیچاره را به هول و ولا میاندازند چه میکنند چه میکنند.
دکتر سجادی تعریف میکرد چند شب پیش برای من، میگفت من هشت بار یا دوازده بار، نماز طواف نساءخواندم! آمدم گفتم که نماز خواندم بعد از نماز شک کردم که یک رکعت خواندم یا دو رکعت؟ آخوند گفت نه! باطل است. گفتم که نمازت درست است، شک بعد از فراغ است و نباید به آن عمل بشود. گفت نمیدانم صادِد فلان است چی چی فلان، بعد میگفت دوازده بار یا هشت بار ـ قطعا میدانم هشت بار کمتر نیست ـ من نماز خواندم! میگفت قسم خوردم تا عمر دارم دیگر پایم را در مکه نگذارم! قسم خوردم! گفتم نه این قسمت که این خب نیست منعقد نمیشود و این بر اساس جهلت بوده. گفتم که جان من بیا یک عمره با من بیا، من را بردار ببر مکه در خدمت خودت با ماشین خودت ـ قبول کرد، گفت حتما سال دیگر انشاءآلله ـ گفتم بیا تا لذت حج را بفهمیلذت طواف را بفهمی.

