اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ادراك حقیقت معناى رحمت‏

14٬793
سال 1418
جلسات

فقره دعاء: بك عرفتك و أنت دللتني عليك و دعوتني إليك و لولا أنت لم أدْرِ ما أنت. 1 – ادراك حقيقت معناي رحمت در وجود پروردگار متعال متوقّف بر تحقّق معناي آن در وجود افراد به ميزان سعه و ظرفيت ايشان مي‌باشد. 2 – تغيير و تحول دروني انسان منجرّ به تغيير و تحوّل ديد او نسبت به اشياء مي‌شود. 3 – ذكر حكايتي در ارتباط با عدم تفاوت ميان افراد در نزد اميرالمؤمنين عليه السلام در اجراي عدالت نسبت به آنها. 4 تفسیر آیه شریفه: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ 5 توضیحی درارتباط با این شعراز مثنوی: کار پاکان را قیاس از خود مگیر * گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

ادراك حقیقت معناى رحمت‏

توضیحات:

فقره دعاء: بك عرفتك و أنت دللتني عليك و دعوتني إليك و لولا أنت لم أدْرِ ما أنت. 1 – ادراك حقيقت معناي رحمت در وجود پروردگار متعال متوقّف بر تحقّق معناي آن در وجود افراد به ميزان سعه و ظرفيت ايشان مي‌باشد. 2 – تغيير و تحول دروني انسان منجرّ به تغيير و تحوّل ديد او نسبت به اشياء مي‌شود. 3 – ذكر حكايتي در ارتباط با عدم تفاوت ميان افراد در نزد اميرالمؤمنين عليه السلام در اجراي عدالت نسبت به آنها. 4 تفسیر آیه شریفه: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ 5 توضیحی درارتباط با این شعراز مثنوی: کار پاکان را قیاس از خود مگیر * گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ادراك حقیقت معناى رحمت‏

12
  • بنابراین معنای معرفت یک انسان و عارف به صفات حق، عبارت است از کیفیت عنایت و افاضه اشراقیه صفات حق بر نفس سالک و بر نفس عارف که آن طوری که هست آن را می‌بیند و این غیر از برهان صدیقین است. در برهان صدیقین صحبت در این است که هر چیزی چون از دایرۀ وجود جدا نیست پس بنابراین به هر چیزی که دلالت بر وجود بشود باید از خود وجود باشد این نحوه برهان از راه معرفت است گرچه اینها با هم تشابهی هم دارند و ارتباطی هم با هم دارند چون حضرت حق دارای صفت اطلاق است و این صفت اطلاق بر غیر حضرت حق مستحیل است و همه متعین است پس رسیدن به صفات اطلاقیۀ حق باید به افاضه از طرف خود حق باشد باید از طرف خود او باشد اینجا است که ادراک عارف از صفات حق با انسان تفاوت پیدا می‌کند آن یک چیز دیگر می‌فهمد. چرا؟ چون آن مقام تجرد که لازمه صفت اطلاقی حق است در نفس عارف تجلی پیدا کرده، صفت غیر مقید در نفس عارف تجلی پیدا کرده رحمت غیرمقید و غیرمتعین در ظهورات و در مظاهر در نفس عارف تجلی پیدا کرده قهارت رزاقیت لطف عنایت رحیمیت عقل، تمام این مطالب، اینها در نفس عارف به نحو اطلاق وبه نحو عدم تقید در اینجا تجلی پیدا کرده لذا عارف در اینجا با صفات مجردۀ حضرت حق به آن صفات نگاه می‌کند اما مطلب باز از اینجا بالاتر است، چطور؟ می‌رسیم به آنجایی که در آنجا مقام مقام ذات است مقام مقام صفات نیست چگونه انسان با توجه به اطلاق حضرت حق می‌تواند به ذات حضرت حق که مطلق است برسد؟ اینجا با این بیان روشن می‌شود، آن عبارت است از عنایت حضرت حق و ذات انسان را از تعین به لاتعین تبدیل کردن. اینجا می‌شود چه؟ بک عرفتک. پس بک عرفتک یعنی آن تغییر و تحول ماهوی که در ذات انسان به واسطه عنایت حضرت حق پیدا می‌شود و ذات انسان از مرحله تعین بیرون می‌آید و به لاتعین و لاحدّ‌ می‌رسد، آنجا مقام چیست؟ مقام مقام فنا و مقام ذات است و در آنجا وحدت وحدت بالصرافه است لذا حضرت می‌فرماید بک عرفتک یعنی به ذات تو من تو را شناختم .

/