معرفت به هرچیز مستلزم اتحاد با آن می باشد
13پیغمبر اکرم لذت ملاقات با خدا را مسّ کرده لذا میگوید دیگران [را] هم بیایم بکشم. آنها را هم بهرهمند کنم آنها را متمتع کنم با غل و زنجیر، با جنگ، هان؟ این است قضیه. یک اشکالی که الان دارند میکنند در مسئله حریت و آزادی افکار و حریت این است که میگویند انسان آزاد است دلش میخواهد دین را اختیار کند و دلش میخواهد اختیار نکند بنابراین معنا ندارد که اسلام بیاید جنگ بکند و افراد را بکشد، این تحمیل است و لا یکلف الله نفسا الا وسعها، لا اکراه فی الدین، اکراه فی الدین اینها اکراهی است این مطلب چیست؟ غلط است. چرا؟ چون اینها از پایین دارند به این مسئله نگاه میکنند از جنبه خلقی و عبدی دارند به این مطلب نگاه میکنند از این جنبهای که این شخص نمیخواهد خودش را در هر کیفیتی قرار بدهد، آزاد میخواهد عمل کند، راحت میخواهد در این دنیا سیر بکند و دین را یک تحمیلی میداند، هر شخصی بتواند انجام بدهد، نتواند انجام ندهد، بتواند قبول بکند، نتواند قبول نکند، از این نقطه نظر اینها تحلیل میکنند لذا حق دارند بگویند. لذا اگر ما مطلب را از بالا مورد توجه قرار بدهیم که آن مقام لطف و عنایت پروردگار است که افراد را میخواهد به طرف خود بکشاند و دیگر نباید نگاه کند به اینکه الان این را میخواهد یا نمیخواهد، میخواهد این را بکشاند و در سایه این کشاندن این موارد را در....، مثل بچههایی که این ها نمیخواهند یک چیزی را، اما پدر به خاطر عطوفتی که دارد این نعمت را به او بدهد این مرض را از او بزداید این مرض را از او زایل کند آمپول میزند تزریق میکند قرص میدهد قرص تلخ میدهد این برای چیست؟ برای این است که از جهت ربّی میخواهد مسئله در اینجا قرار بگیرد لذا به طور کلی میبینیم چه میشود؟ قضیه عوض میشود. به طور کلی مسئله فرق میکند.

