معرفت به هرچیز مستلزم اتحاد با آن می باشد
11اگر شخصی بخواهد به یک مسئله ای برسد باید این مسئله در وجود او محقق شده باشد والا نمیرسد. نمیتواند. نمیفهمد و تا نباشد نمیفهمد، معرفت ندارد. کسی میتواند درد شخصی که فرزندش را از دست داده بفهمد که خودش یک فرزندش از دست رفته باشد، این میتواند بفهمد اگر نه! نمیفهمد. کسی میتواند به آن مصیبت شخص صاحب مصیبت اطلاع و معرفت پیدا کند که خودش یک مصیبتی نظیر او برایش پیدا شده باشد. در عزایی گر بود صد نوحه گر، معنایش این است دیگر. صد تا نوحه گر میخواند ولی هیچ کدام از این عزاها و نوحهها جان ندارد روح ندارد حقیقت ندارد اصالت ندارد ولی یک آهی که این صاحب مصیبت میکند اثر دارد چرا؟ چون اینها همهاش ظاهر و شعار است شعار است.
قرآن کریم چرا آیاتش ابدیت دارد و همیشه حیات بخش است؟ چرا؟ چون آیاتش عین حقیقت و واقعیت است. شما در هر مرتبهای که باشید قرآن کریم با شماست. در هر مرتبه ای از مراتب معنوی که باشید آیات قرآن کریم با شما است. ان الذین امنوا و عملوا لهم جنات الفردوس این یک آیه، کسی که در مرتبه ظاهر است این آیه با او است. در مرتبه مثال است این آیه با او است. در ملکوت است با او است. در جبروت است با او است. آن که در مثال است ان الذین آمنوا و عملوا دروغ نگویید غیبت نکنید تهمت نزیند زنا نکنید فلان نکنید عملوالصالحات انفاق کنید نماز بخوانید آن که می رود در مرتبۀ بالاتر آمنوا را یک چیز دیگر میفهمد و عملوا الصالحات را چیز دیگری میفهمد و جنات را چیز دیگر میفهمد آن کسی که بالا در ملکوت است آمنوا را چیز دیگر میفهمد عملوا را چیز دیگر جنات را مطلبی همه را. آن کسی که در جبروت برود آمنوا را چیزی میفهمد عملوا الصالحات را..... در هر رتبهای که هستی از این آیه یک معنای خاصی را میفهمیچرا؟ چون این آیات در تمام مراتب وجودی حضور دارد حضور عینی دارد. شما به هر مرتبه برسید به این آیه رسیدید شما با این آیه در اینجا وحدت پیدا کردید. تا حالا دو تا بودید شما این مرتبه بودید این آیه در این مرتبه بود شما با این آیه دو تا بودید غیریت داشتید در همان مرتبۀ خودتان وحدت داشتیدها! اما در مرتبۀ بالا دوئیت داشتید غیریت داشتید نمیفهمدید اگر هم به شما میگفتند نمیفهمیدید قبول نمیکردید میگفتید این حرفها چیست؟ این حرفها اباطیل است! اینکه آیات قرآن دلالت بر همه چیز میکند اباطیل است! آیات قرآن فقط آیات احکام است! فقط مربوط به مسائل اجتماعی است مربوط به شرع است و ان من شیء الا فی کتاب مبین اینها همه مربوط به خطاب چیز نیست. منظور از شیء آیات احکام ظاهری است نه اینکه ان من شیء....، نه! اما آن کسی که میرود وارد در یک مرتبه ای میشود مرتبۀ علمی میشود و میبیند آن علم در قرآن وجود دارد آن میگوید نه! این مربوط به احکام ظاهری نیست. آن شخصی که به یک علم دیگر میرسد و آن علم را در قرآن میبیند میگوید این مربوط به این احکام نیست. آن شخصی که به عوالم بالاتر میرود و قرآن را در آنجا میبیند میگویند نه! این آیات مربوط به احکام نیست تمام مراتب وجودی را دربرگرفته. پس لازمه رسیدن و معرفت به یک شیء وحدت افق است بین این شیء و بین شیء دیگر، افق باید متحد باشد. اگر افق متحد نبود این امکان ندارد به اینجا برسد. امکان ندارد. ابدا.

