اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تلازم علم و حلم در عالم حقیقی

15٬731
جلسات

منافات علم و حلم در میان اهل ظاهر. بنیۀ علمی فوق العاده و عمل بر اساس رضای الهی، دو شاخصۀ طبیب‌های سابق. تلازم علم و حلم در عالم حقیقی. پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «عجله از شیطان است». تنافی قدرت با عفو و اغماض، در میان اهل دنیا. ظهور قدرت حقیقی، در خویشتن‌داری و غلبه بر هواهای نفسانی. خویشتن‌داری امیرالمؤمنین علیه السّلام در عین قدرت. بردباری و حلم خداوند در حین غضب نمودن. حقیقت معنای خالقیّت و رازقیّت حضرت حق. داستان میهمانی‌دادن حضرت سلیمان علیه السّلام. حکمت‌هایی در آفرینش انسان. گسترۀ سفرۀ رزق پروردگار بر روزی‌های معنوی و مادّی.

تلازم علم و حلم در عالم حقیقی

توضیحات:

منافات علم و حلم در میان اهل ظاهر. بنیۀ علمی فوق العاده و عمل بر اساس رضای الهی، دو شاخصۀ طبیب‌های سابق. تلازم علم و حلم در عالم حقیقی. پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «عجله از شیطان است». تنافی قدرت با عفو و اغماض، در میان اهل دنیا. ظهور قدرت حقیقی، در خویشتن‌داری و غلبه بر هواهای نفسانی. خویشتن‌داری امیرالمؤمنین علیه السّلام در عین قدرت. بردباری و حلم خداوند در حین غضب نمودن. حقیقت معنای خالقیّت و رازقیّت حضرت حق. داستان میهمانی‌دادن حضرت سلیمان علیه السّلام. حکمت‌هایی در آفرینش انسان. گسترۀ سفرۀ رزق پروردگار بر روزی‌های معنوی و مادّی.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تلازم علم و حلم در عالم حقیقی

4
  •  این معاینه‌ها برای مردها بود؛ امّا زن‌ها فقط نبض! اصلاً هیچ طبیبی حلق زن یا چشم او را نمی‌دید.

  •  یک دکتر نفیسی در طهران هست ـ این دوتا برادرند که خبر دادند مثل اینکه یک برادر فوت کرده و یکی هم ابوالقاسم است که دکتر بچّه‌هاست ـ که یک پدری داشت مؤدِّب نفس و یک جدّی داشت به نام ناظم‌الأطبّاء که در همین کوچۀ ناظم‌الأطبّاء آخر خیابان سعدی ـ که منتهی می‌شود به خیابان برق و می‌خواهد بیفتد در خیابان ملّت ـ مطبّ داشت؛ خیلی مرد با فهمی هم بود، و یک کتاب در طب نوشته است، و یک کتاب هم در لغت نوشته است به نام فرهنگ نفیسی.1 می‌گویند: او وقتی در مطبش می‌نشست، چون صندلی و مبل و این حرف‌ها که نبود، یک پوست‌تخت داشت و روی زمین بود و یک رحل قرآن هم جلویش بود. وقتی مریض می‌آمد، برای معاینه‌اش می‌رفت؛ وقتی هم نمی‌آمد، قرآن می‌خواند. یک پرده کشیده بود که مردها از این طرف می‌آمدند و دستشان را می‌دید یا زبانشان را می‌دید و نسخه می‌نوشت؛ زن‌ها هم از آن طرف می‌آمدند و دستشان را از زیر پرده به ناظم‌الأطبّاء می‌دادند و او از زیر پرده نبضشان را می‌گرفت و نسخه می‌نوشت، و همه هم خوب می‌شدند!

  •  امّا واقعاً خدا این‌طوری مردم را مبتلا کرده است!! خدا نکند گذر پوست به دبّاغ‌خانه بیفتد، پدر این مریض را درمی‌آورند، یک مرتبه، دو مرتبه، تجزیه، تست، عکس از همه‌جا.

  •  ما یک رفیقی در قم داریم که خیلی پیش طبیب رفته و از همه‌جایش عکس برداشته است. می‌گفت:

  • یک مرتبه که آمدیم طهران، طبیب گفت: «آقا، مثلاً از فلان جا عکس بردارید!» گفتم: آقا از همه‌جا عکس برداشتم به جز آنجا؛ آن اطراف اصلاً هیچی نبوده، این هم مثل آنجا است. گفت: «این لازم است و باید کلکسیون عکس شما تمام بشود!»

  •  بنده خودم در مطبّ یک طبیب قلبی بودم، مریضی را برده بودیم پیش او و او هم دستور نوار قلب داده بود ـ آن وقت برای نسخه بیست تومان می‌گرفتند، نوار هم هفتاد تومان بود، جمعاً نود تومان می‌شد ـ و مریض ما هم نوار برداشته بود. ما برای مرتبۀ دیگر که رفتیم، طبیب باز هم گفت: «نوار بردارید!» گفتیم: آقا، نوار برداشتیم! گفت: « خُب، برداشتید، پس دیگر لازم نیست!» همین! او نگفت: من نوار را ببینم که چه دارد، بعد نسخه را بنویسم! توجّه کردید؟!

    1. جهت اطّلاع از شخصیّت و آثار ناظم‌الأطبّاء رجوع شود به لغت‌نامۀ دهخدا، واژۀ «ناظم‌الأطبّاء».
/ 380