كیفیّت احاطه و اشراف شیطان بر موجودات و عالم هستى
11این میآید چی؟ نتیجهاش اختلاف، تشتّتت، اینها همه به خاطر چیه؟ این بخاطر این است که ما از آن اوّل تا یک جا رفتیم یک صحبتی تا میخواست بشود همان جا جلویش را نگرفتیم، آقا حرف نزن، آقا از بالا پائین بگو. از این طرف از آن طرف بگو. رفیقمان حفظه الله و سلّم الله، خدا حفظش کند و در مراتبش...، آقای حاج سید مرتضی مقدّسی که واقعاً از رفقای بینظیر ماست، جدّاً و مرحوم آقا خیلی به ایشان عنایت داشت، من پسر ایشان هستم دیگر، از ایشان راجع آقا آسید مرتضی من مطالبی شنیدهام که هنوز به کسی نگفتم. این خب گاهی شوخی هم میکند و فلان و این حرفها، گاهی اوقات توی مجالسِ ـ و ما از این عتیقهها و از این درهای گرانبها در میان خودمان داریم و ما باید از اینها استفاده کنیم، اینهائی که مطالب مرحوم آقا را زیاد شنیدهاند و میتوانند بدون دستبرد نقل کنند ـ یک حرف خیلی خبی ایشان میزد و من خیلی خوشم میآمد. آن موقع بعضی از رفقا میآمدند و در مجالس از سیاست میگفتند آن زمانها، اینطور شد اینطور شد امریکا فلان کرد انگلیس اینطور کرد شاه این کار را میخواهد بکند فلان، این میآمد میگفت آقا بنشینید فحش بدهید فحشِ کذا و کذا به هم بدهید از سیاست نگوئید و حقّ با این بود ها چرا؟ چون فحش تأثیر سوء، تو این قلب ایجاد نمیکند امّا این ایجاد میکند. این سیاست میآید این فکر را چکار میکند؟ اصلاً میبرد پرت میکند میاندازد توی جزایر...! امریکا به من چه مربوط جان من؟ انگلیس به بنده چه ربطی داره؟ من هزار و یک بدبختی و بیچارگی دارم! امریکا فلان کرده انگلیس اینطور کرده چین اینطور کرد شاه اینطور کرد، آن مقداری که به درد بخورد و لازمه، توی کوچه و بازار به گوشمان میخورد، آخه توی جلسۀ ذکر و فکر و خدا و این حرفها، جناب آقایکذا با آن ریش سفیدت، تو باید بیائی از سیاست بگوئی؟ اینها را بگذار برای اهلش، برای آن آدمهای بیکار که میآیند چهار ساعت در شب مینشینند و از این طرف و آن طرف میگویند و فقط مقصد و مطلوبشان گذراندن وقت است، همین، وقت را بگذرانند، وقت را بگذرانند.

