اهمیت یادگیری علم نافع
9خب طریق طریقِ موصلِ و آنجا که جای دلخواه نیست، خدا بگه دلم میخواهد شما از این راه بیائید، دلم میخواد! دل نداره خدا که بگه دلم میخواد، ما دل داریم، ما میگوئیم آقا ما دلمون امروز سیب میخواد پرتقال نمیخواد، فردا میگوئیم آقا دلمان پرتقال میخواد سیب نمیخواد. امّا خدا به بندگانش میگه من دلم میخواد شما فرض کنید که من باب مثال این راه را بیائید! خب آنجا که این حرفها نیست آنجا که حبّ و بغض نیست آنجا که میل به نفس و میلهای شهوانی نیست در خدا که شهوت نیست در خدا که غضب نیست در خدا که این اهواء و آراء نفسانی و امثال ذلک نیست پس اینها چی؟
این مسأله به خاطر این جهتِ که بعضی از مطالب و مسائل را به جهت جوانب، مورد تحریم قرار میدهند نه به جهت ذاتیات خودش. ما در فقه دو جور دلیل داریم یک دلیل دلیلِ اجتهادی داریم و یک دلیل دلیلِ فقاهتی داریم. دلیل اجتهادی به آن دلیلی میگویند که مجتهد با توجّه به شرع و ادّله و عقل و سنّت و آیات و روایات، به این مطلب میرسد این را میگویند دلیل اجتهادی یعنی مذاق شرع را پیدا میکند. آن وقت اینجا بر سر دو راهی گیر میکند یک وقت میبیند بیان این مطلب برای مردم در یک همچنین زمینهای بلااشکال و بلامانعِ، خب بیان میکند. فرض کنید که نماز صبح دو رکعت است، صوم این است. مفطرات صوم این است و امثال ذلک. یک وقت ممکنِ با توجّه به این ادّله در وضعیت فعلی، اگر بخواهد نفس حاق و دلیل شرعی را برای همۀ مردم بیان کند، مردم استفاده سوء ممکنِ بکنند، اینجا چه کار میکند؟ اینجا جانبِ احتیاط را در پیش میگیرد، نمیآید صریحاً یک حکم را بیان کند، صریحاً نمیآید بگوید.
بارها دیده شده فرض کنید که در یک خانواده اختلافِ، اصلاً برای خود شما هم پیش آمده. پدر خانواده فرض کنید که من باب مثال یک آدمِ، حالا طرفین قضیه را میگوییم، یک وقتی آدم زورگوئی هست یک آدم بیمنطقی، نسبت به عیالش ظلم میکند نسبت به چیز ظلم میکند و امثال ذلک، در اینجا، اینها بینشان اختلاف افتاده و میآیند پیش شما، پدر خانواده شروع میکند به شما گفتن، آقا مگر حقّ زن این نیست که بدون اجازۀ شوهر...؟ حقّ زن این نیست که فلان نکند؟ حقّ زن این نیست که...؟ اگر شما بگوئید که بله حقّ مرد این است که این کار را بکند خب این بدتر جَری میشود پدر آن را در میآورد! شما در اینجا چی کار میکنید؟ یک مقدار او را سرزنش میکنید، این حرفها چیه آقا؟ به زن یک جوری میگوئید، به مرد یک جوری میگوئید که اینها را چی کار کنید؟ جمع کنید. شخص در تَجّرِیش بر خانواده جرأت بیشتری پیدا نکند. حالا یک حقّی هم فرض کنید من باب مثال به او داده شده،این که خودش سنگ تمام میگذارد، حالا بعد این بگوئید نه آقا اصلاً حقّ با شما است اصلاً زن اینطور، خب آن چیزهائی مخفی باطن را که انسان اطلاّع نداره، آن به اندازۀ کافی داره ظلم به زنش میکند، اگر شما فرض کنید که بگوئید که این کار هم نکند اینکه دیگر فرض کنید که زن میمیرد. از آن طرف، اگر یک خانوادهای هستش، مرد داره کارش را انجام میدهد و فلان و زن در اینجا داره زور میگوید یعنی از جهات مختلف شما متوجّه میشوید که زن در اینجا دارد زور میگوید. حالا این در اینجا میآید و میگه که آقا حقّالحضانه که مربوط به زن است، بنده این بچّه را شیر نمیدهم! فرض کنید که من باب مثال مرد باید پول بدهد برای شیر دادن این بچّه، شرع به من نگفته غذا بپز، بنده غذا درست نمیکنم! شرع به من نگفته که بشور [من نمیشورم]. اگر در اینجا شما به او بگوئید که بله حقّ [با] شماست، شرع گفته که این کار را نکن، این همینطوری پدر شوهر را در میآورد شما بخواهید این حرف را هم به او بزنید کار تمام است دیگر، دیگر این مرد نه تنها باید برود بیرون کار کند بلکه باید دستش را بزند بالا بیاید رخت بشورد و کهنه بشورد و بعد هم غذا درست کند بگذارد جلوی خانم! این هم دیگر تکلیف مرد مشخّص است!

