توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک
12اگر تا بحال شوخی میگرفتید جدّی است. برای من امروز پیش آمد، فردا برای شما پیش میآید. اینِ. قضیه، قضیه جدّی است. شوخی ندارد، مرگ جدّی است.
من در همان ساعات آخر بودم دیگر بالای سرشان، خب بعضی از دوستان اطبّاء که آنجا بودند، نگران بودند و این حرفها، یک مرتبه وضع ایشان برگشت، سمت راست بدن ایشان که خون اصلاً جریان نداشت یک مرتبه شروع کرد به جریان پیدا کردن، آقا اینها دیگر خوشحال شدند و اینها دیگر گفتند خب اَلْحَمْدُ لله حالا اگر هم بخواهیم عمل بکنیم به تأخیر بیندازیم، اصلاً بگذاریم هفت، هشت روز دیگر، نمیدانم ده روز دیگر و ما دیدیم نه! تو حال آقا فرقی نکرده. یکی از همان اطبّاء معروف مشهد که خب سابقه آشنایی هم با او داریم آمد جلو و خیلی خندان و خوشحال گفت: آقا معجزه شده! آقا خون به سمت راست برگشته، بسیار خب آقا اَلْحَمْدُ لله، اَلْحَمْدُ لله! من نگاه کردم تو ایشان دیدم نه! فرقی نکرده، نه، مثل اینکه اینها سرکارند، خلاصه خوشحال، بعد یک مدّتی گذشت ایشان به من گفتند که من میخواهم بنشینم، به اینها بگو همه بروند بیرون، ما به آن چند تایی که آنجا بودند گفتیم که بروید بیرون، ایشان میخواهند بنشینند. یکی از همین دوستان که طبیب بود گفت که نه آقا! شما به حرف ایشان گوش نده، ایشان باید بخوابند. گفتم تو فعلاً بیرون باش کارت نباشد. گفت نه من میگویم....، گفتم آقا جان میگویم بیرون باش دیگر، چکار داری، باشه چَشم! آن آقا رفت بیرون و ایشان نشستند و بعد گفتند که خب حالا میخواهم برگردم و دوباره بخوابم، هیچی، دیدیم همین که آمدند بخوابند دیگر روی دست من سنگینی کردند یعنی از وقتی که آمدند بخوابند دیگر رفتند و من وقتی که سرشان را گذاشتم روی مُتکا، دیگر اختیار دست خودشان نبود، چشمشان را هم گذاشتند و بعد هم نفسشان دیگر به شماره افتاد، خیلی راحت، در عرض دو سه ثانیه، اینها یعنی چی؟ اینها یعنی این حیات و این عمر و این مسائل و اینها، همهاش چیست؟ انسان باید به آن طرف نظر داشته باشد تا کی ما به این طرف بخواهیم نظر کنیم؟ نظر و فکر و حال انسان باید متوجّه آن طرف باشد، دیگر با چه بیانی بخواهند برای ما بیان کنند؟ اینها همهاش چیه؟ همهاش مجاز است. پس حقیقت چیست؟

