توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک
9در احوالات مرحوم حاج میرزا حبیب الله رشتی مینویسند برای ایشان فراموشی پیدا شد. آن کسی که دریایی از علم بود، از فقه و اصول. و بعد از مرحوم میرزا حسن شیرازی، حوزه علمی میرزا به میرزا حبیب الله رشتی منتقل شد دیگر، چون میرزا حسن آمد در سامرّاء و ایشان در نجف ماند. یکی از سه شاگرد مُبَرّز شیخ انصاری بود، و بعد از شیخ انصاری این مسنَد تدریس را گرفت. یک مردی بود در فقه و اصول عجیب یدِ طولائی داشت.
ایشان در اواخر عمر دچار فراموشی میشود. فراموشی به حدّی که منزل خودش را فراموش میکند یک زغال دستش میگرفت وقتی میآمد حرم، برمیداشت سر کوچهاش را با زغال علامت میزد که بفهمد این زغالِ، این دیگر کوچه خودش است، یک علامت میزد. از حرم که برمیگشت شک میکرد که این علامت را خودش زده یا یکی دیگر؟ این آیات و نشانههای خداستها! نشانه خدا و آیه خدا، این است. میرزا حبیباللهی که یک روز میگفت شیخ از دنیا رفت و سه چیز با خود داشت، علم داشت که آن علم را به من سپرد، ریاست داشت و آن را به میرزا حسن شیرازی سپرد و تقوی داشت که آن را با خود برد.
این یک همچنین شخصی که ادّعا میکند من علم شیخ انصاری را بردم، زغالی که خطِ خودشِ فراموش میکند که مال خودشِ، خطِ خودش را یادش میرود. این می شود چی؟ این میشود مجاز، این مجاز است. اگر با این علمش استفاده حقیقت کرده، آن مقداری که در طریق حقِّ، آن حقِّ، آن برایش میماند والاّ نه، آن هم نمیماند. یک آیه بسیار عجیبی است، چیه این آیه که میفرماید: فَأَمَّا اَلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا يَنْفَعُ اَلنّٰاسَ فَيَمْكُثُ فِي اَلْأَرْضِ ﴿الرعد، ١٧﴾ این آیه از دقیقترین و ظریفترین و عجیبترین آیاتِ توحیدی قرآن است و در این آیه، جمع بین عالم وحدت و کثرت است و اثبات حقیتِ ربطِ بین وحدت و بین کثرت، که آن حقّ است و بقیه باطل. این میشود حقیقت، حقیقت عبارت است از آن مقدار معرفتی که این شخص با خود دارد و هیچگاه زوال نمیپذیرد، آن را میگویند حقیقت. پس اگر انسان بخواهد در این دنیا بیاید و برود و حقیقتی را مُتمسّک بشود متشبّث بشود آن حقیقت چیه؟ آن حقیقت عبارت است از ذات الله. فقط اوست که برای انسان میماند. آن همنشینی است که در دنیا با انسانِ،و در آخرت با انسانِ، در قبر با انسانِ، در حشر با انسانِ، در بهشت با انسانِ، در نار هم با انسانِ، آن ذات خداوندِ که با همه کس و در همه جا هست.

