توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک
10این حقیقت است ذٰلِكَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ ﴿الحج، ٦﴾ تمام اینها برای این است که ما بدانیم که حقّ اختصاص به ذات الله دارد. حتی این علوم هم حقّ نیست، این علوم یک روز هست و یک روز نیست، مگر اینکه این علوم، علومی باشد که انسان را به الله برساند. چی؟ حضرت می فرماید: اَنْتَ دَلَلْتَنی عَلیک و دَعَوْتَنی اِلیک1 « این علوم علومی است که ما را به تو دلالت کند»
البتّه در اینجا حضرت میفرمایداَنْتَحالا بعد ما می رسیم به این که
آیا علم انسان را دلالت میکند یا نمیکند و دلالت علم آیا دلالت خداست یا غیر خداست؟ اگر خدا توفیق داد به اینجاها میرسیم. ولی صحبت در این است که حضرت در اینجا تمام این مطالب را در کاف خطاب منحصر میکند بِک عَرَفْتُک نمیگوید عَرَفْتُ نَعْمائک، عَرَفْتُ جَحیمَک و جَنّتَک، عَرَفْتُ مَلائِتَک، عَرَفْتُ صُحُفَ، عَرَفْتُ قَضَآءَ و تَقْدیرَک، عَرَفْتُ اِرادَتَک و مَشِیتَک اینها را هیچ نمیگوید، میگوید:عَرَفْتُک «تو را شناختم».اَنْتَ دَلَلْتَنی عَلیک « تو مرا، بر تو دلالت کردی، بر ذات خود» ودَعَوْتَنی اِلَیک «به خودِ، خودِ تو مرا خواندی» وَ لَوْ لا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ مَا اَنْت «اگر تو نبودی من نمیدانستم تو که هستی» خب این «تو» چیه؟ که اگر من بدانم به فوز میرسم و اگر ندانم نمیرسم؟ این «تو» چیه؟ حقّ است دیگر، ذات حقّ متعال است. رسیدن به پروردگار رسیدن به حقّ است. انسان به حقیقت رسیده، خب بِسْمِ الله بیائید بگوئید دیگر، توی این دنیا انسان به چی برسد که حقِّ؟ به زن برسد یک هفته بعد میمیرد، بفرما، نمیرد. خب بالاخره دو و سه سالی میگذرد یک خورده سنّی که برای او آمد کمکم بزرگ میشود آقا هوس دوّمی را میکند، خب بفرما! این هم چیه؟ این حقّ؟ چطور شما اوّلش هوس نکردی؟ حالا نمیگوییم نه، نه! صحبت بر عدم شرعیت و اینها نمیکنیم دیشب مطالب را راجع به این زمینه عرض کردیم ولی صحبت در این است تا وقتی جوان بود چرا دنبالش نرفتی؟ این چیه قضیه؟ پس معلوم است اینها مجاز است دیگر. اگر حقّ بود، خب همیشه بود دیگر، همیشه داشتی، مال چی؟ مال، بسیار خب، شما یک مال بدست بیاور بعد خودت تضمین بده که این مال را همیشه داشته باشی، گیرم بر اینکه این مال را داشته باشی تا دَم مُردن، آیا مردن هم دست خودت است؟ نه آقا جون، راه میروی آجرمیآید روی سرت میمیری.
- ٢. دعاي ابو حمزة ثمالي

