اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اساس مكتب عرفان مبتنی بر مبانى منطقى وعقلى

14219
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

اساس مكتب عرفان مبتنی بر مبانى منطقى وعقلى

9
  • الآن شما در این رؤسای جمهور این وزرا، این چیزهاییکه در دنیا هستند نگاه بکنید، رئیس جمهور امریکا انتخاب می‌شود به خاطر اینکه در فلان کلوپ عضویت دارد. چون زنها از این خوششان می‌آید این را انتخاب می‌کنند. در انتخاباتِ ـ آن طوری که یادم می‌آید خواندم در مطالعاتم ـ انتخاباتِ کنِدی رئیس جمهور امریکا، این با رقیبش به این علّت پیروز شد که قشنگ‌تر از رقیبش بود. یعنی زنها به این رأی دادند، ببینید! امریکایی که بر همه دنیا حکومت می‌کند، زنها تعیین کننده این سیاست‌اند و قد و قواره یک شخص تعیین کننده این سیاست است نه عقل و نه فکر. دنیا را جهل می‌گرداند نه عقل، دنیا بر اساس چی؟ جهلِ. من جداً این را در اینجا به شما می‌گویم اگر بعد از همین پیروزیهایی که فرض کنید من باب مثال این ورزش ما به دست آوردند، اگر یک انتخابات ریاست جمهوری در ایران می‌شد و این بازیکنان کاندیدای ریاست جمهوری می‌شدند، رأی نمی‌آوردند؟ همه‌شان رأی می‌آوردند، می‌دانید احساسات چه می‌کند؟ احساسات بر عقول حکومت می‌کند و اینجا دیگه خیلی مسائل است. اگر ما بخواهیم وارد اینها بشویم آن وقت متوجّه می‌شویم که خود ما هم محکوم احساساتمان هستیم. منتهی خب مراتب دارد.

  • درست یادمِ، دقیقاً، مانند همین امشب که دارم رفقا را می‌بینم، این قضیه جلوی چشم من است، شب سه شنبه‌ای بود در طهران، مرحوم آقا، خب در مسجد قائم قرآن بود شبهای سه‌شنبه و بعد هم صحبت می‌کردند، تفسیر یا اینکه آن احادیث قدسی یا عیسی یا عیسی را بیان می‌کردند و چقدر ما متأسّف هستیم که از این مطالبِ ایشان نواری نوشته‌ای چیزی فعلاً نمانده، اگر باقی مانده باشد در قلوب باقی مانده و الاّ نوشته‌ای نیست. یک شب ایشان راجع به همین احساسات صحبت می‌کردند که چقدر احساسات بر بشر حکومتش اقوای از عقل است. می‌فرمودند که رفقا! شما دارید مرا می‌بینید قیافه من را دارید می‌بینید این عمامه من، این ریش من، این عصای سیاه آبنوس ما، یک عصای سیاه آبنوس هم داشتند که خیلی این چوبهای هندی که اصلاً سیاه و خیلی هم محکمِ، خب این قیافه‌مون، این عصا و این نعلین زرد و این وضع و این حرفها، ایشان می‌گویند خب وقتی که وارد مسجد می‌شویم می‌گویند آقا سلامٌ علیکم و سلامٌ علیکم، وارد نشده سلامتی علماء صلوات! یکی از آن طرف یکی از آن طرف، بیا، برو، بلند شو، کوچه بده، راه باز کن، از این حرفها، آقا، بسیار خب! گفتند این یک قضیه. حالا اگر ما فردا بخواهیم شکل مسأله را عوض کنیم، این عمامه را بگذاریم در خانه، این قبا و لبّاده و همه را در بیاوریم، عصا را بگذاریم کنار با یک دمپایی و یک پیراهن و یک شلوار، عبارت ایشان این بود، یک دمپایی یک پیراهن و یک شلوار، تازه این هم نه که تن ماست و بلندِ، لباس عربی، دشداشه، نه! یک پیراهن و یک شلوار بخواهیم همین طوری یا علی! می‌خواهیم بیاییم در مسجد نماز بخوانیم، این مردم یک نگاهی به ما می‌کنند می‌گویند این آقا عقلش را از دست داده. این بیا و برو و صلوات و این حرفها، همه این حرفها از بین می‌رود همه‌اش می‌رود پیکارش، یکی بلند می‌شود تنهایی نماز می‌خواند، یکی فُرادا می‌خواند آن یکی می‌گوید آقا چرا این‌طور؟ ایشان می‌گویند چرا؟ چرا اینطور است؟ می‌گفتند علم من که از بین نرفته، علمم سر جایش است، علم که با عمّامه نمی‌آید بالا سر آدم، با قبا که نمی‌اید، علم تو نفسِ منِ، معرفتم سر جایش است نسبی که دارم، انتسابِ به پدر و مادر، همه سر جایش است فقط چیزی که هست لباسمان را در آوردیم حالا فرض کنید من باب مثال من می‌گویم ریشمان را هم یک مقداری بزنیم آن مقداری که زیاد است و استحبابش که یک وَجَب است و اینها، آنها را هم بزنیم و کوتاه کنیم، خب علم که سر جاشِ، انتساب که سر جاشِ، عقل هم اگر قرارِ باشه این اینها همه هست، چی عوض شده؟ یک شکل و و شمایل عوض شده، امّا همه این مردم برمی‌گردند همه‌شان برمی‌گردند و دیدی هم که برگشتند. خود ما هم حتّی تو احساسات هستیم، خود ما هم تو احساساتیم این برای چی است؟ این برای اینکه انسان آن عقلی که خداوند به او داده، آن عقل را به کار نمی‌گیرد آن عقل را ازش استفاده نمی‌کند این برای همینِ.