اساس مكتب عرفان مبتنی بر مبانى منطقى وعقلى
8یک کسی آمده بود پیش من گفته بود آقا بنده نیاز دارم بروم که عیال دوّم بگیریم، چیز دارم و این حرفها، گفتم ببینم اگر تو با زنت در یک کویر نمک بودی به هر طرف نگاه میکردی غیر از بیابان و علف و غیر از سنگ چیزی نمیدیدی باز فکر زنِ دوّم به کلّهات میزد؟ این حرفها چی؟ نیاز و...؟ یک کسی واقعاً نیاز دارد یک مطلب دیگری است، خب آن بله، ما انکار نمیکنیم. ولی آدم بشیند برای خودش نیاز و احتیاج درست بکند این حرفها چیچی؟ اینها همهاش مال بیکاری است آقا جان، آدمی که بیکارِ شروع میکند نیاز برای خودش درست میکند، یک سالک باید به فکر رقا و ترقّی و بدبختی خودش باشد و این مسائل جنبه وساطت باید به خود بگیرد. یعنی واسطه باید باشد. برای گذرانِ زندگی اینها لازم است. تأهّل برای گذران زندگی لازمِ، در این حرفی نیست. غذا خوردن و آب آشامیدن برای گذران زندگی لازمِ و در این حرفی نیست. ورزش کردن برای گذران زندگی لازمِ، انسان باید ورزش کند امّا اگر آمد این ورزش خودش موضوع شد شما الان ببینید در این دنیا چه بساطی راجع به این مسائل ورزش و فوتبال و اینها راه افتاده؟ جدّاً ما انسانیم؟ واقعاً ما انسانیم؟ یک عدّه دنبال یک توپ راه بیافتند، هر جا توپ برود اینها هم دنبالش بدوند و احمقتر از اینها یک ملّت تماشا کنند یعنی یک ملّت ألّافِ یک توپ شدند. این توپ از این طرف میرود و از آن طرف میرود! واقعاً ما انسانیم؟ واقعاً ما عاقلیم؟
شرع به انسان دستور داده، دستور داده که ورزش کند، عقل به انسان دستور میدهد که ورزش کند طبّ به انسان دستور میدهد که ورزش کند تمام اینها به جای خود محفوظ، امّا نه اینکه ورزش خودش بشود موضوع، ورزش خودش بشود یک مسأله، این دیگر خارج از دستور است، آن چه که برای انسان مهمّ است به انجام رساندن آن قضایا و مسائلی است که به صلاح فرد است در هر حال. آن مهمّ است. چقدر خب بود به جای این فوتبالی که همه جا را گرفته، مسابقات تیراندازی بود. خب تیراندازی براییک ملّت لازمِ. قُوای آنها را بالا میبرد نیروی ارتشِ آنها را بالا میبرد. مسابقات با این ادوات جنگی برای افراد. این بسیار خب است. توان آنها را بالا میبرد. یک ملّت را همیشه آمادۀ به رزم میکند آماده به جهاد میکند خصوصاً در این شرایط که کفّار از هر طرف بر ممالک اسلامی هجوم میآورند، آمادگی یک ملّت، شرطِ اصلی بقاء آن ملّت است. این را میگویند پی بردن و پرداختن به ارزشها. ضدّ ارزش تبدیل به ارزش میشود ضدّ مستحسن و قبیح تبدیل به مستحسن میشود. خدا میداند چه پولهایی در این ممالک صرف این ضدّ ارزشها دارد میشود! چه پولهایی دارد میشود. پولهایی که اگر بخواهند صرف کنند برای فقرا و مساکین، با آنها میشود [برای] تمام مساکین خانه خرید، بچههایشان را میشود به مدرسه فرستاد، آنها را اطعام کرد، بهداشت آنها را تأمین کرد سطح علمی افراد را بالا برد. صرفِ چی؟ صرف یک آدمی که یک نصف شلوار بپوشد و دنبال توپ بیافتد از اینطرف برود آن طرف. این میشود چی؟ این میشود ارزش! چرا؟ چون دنیا اینطور میطلبد. میگویند آبروی ماست، مملکت اسلامِ، مملکت اسلام باید در مقابل دنیا سرافراز بشود! چه اشکال دارد که ما بیاییم و با تِز جدید خودمان، با مبانی خودمان، این ضدّ ارزشها را تغییر بدهیم؟ مگر دنیا بر اساس عقل حرکت میکند که ما به دنبال دنیا خود را بخواهیم مطرح بکنیم؟ دنیا مگر بر اساس عقلِ؟ دنیا دخترهای لخت را هم میآورند مسابقات شنا میدهند، این کارها را هم میکنند، دنیا عقل ندارد دنیا جهالتِ محض است مرام دنیا و مرام مردم دنیا، مرام حیوانیت است نه مرام عقل.

