اساس مكتب عرفان مبتنی بر مبانى منطقى وعقلى
12گمشده انسان در وهله اوّل باید گمشدۀ خودش باشد. یعنی اوّل باید برود خودش را پیدا کند. آن وقت از اینجا ما به این مطلب میرسیم که پرداختن به مطالب دیگر و رسیدنِ به علوم دیگر، این حکم چی را دارد؟ این حکم واسطه را دارد. چطور در مورد طعام و شراب و غذا و اطفاء غرائز ما گفتیم که حکم واسطه را دارد.اصالت ندارد، موضوعیت ندارد، رفتن به جهات دیگر و به علوم دیگر، چرا انسان میرود به دنبال علم طبّ؟ برای صحت بدن، چرا صحت بدن پیدا کند؟ برای اینکه به کمالش برسد و إلاّ این بدن یک روزی میمیرد. این بدن یک روزی میمیرد. چرا انسان به دنبال مهندسی و علوم هَندَسه میرود؟ البتّه هَندَسه فقط بین مسألۀ ریاضی نیست، همه علومی است که این جهاتِ ریاضی درش هست، به هر نحوی ولو ساختمان و امثال ذالک، اینها هم جهات ریاضی درش است. به خاطر چی؟ به خاطر اینکه زندگیش بگذرد، چرا زندگی بگذرد؟ برای اینکه به کمال برسد. پس این علوم میشود علوم واسطه، خب چه علمی است و چه مجهولی است که آن علم برای آن مجهول و آن مجهول، مجهول حقیقی انسانِ؟ آن مجهول همان مجهولیت خود انسان است همان مخفی بودن خود انسان است همان خلأیی که در خود انسان است و انسان به وجود خودش نرسیده، آن خلاء و آن حقیقت، یک حقیقتی است که در همه حال با وجود انسان هست، آدم به دنبال آن میرود آن میشود چی؟ آن میشود علم اصلی و آن میشود خلاء، خلاءِ اصلی و آن مجهول حقیقی و مجهول اصلی. اینجا است که پیغمبر اکرم میفرماید: اللهُمَّ إنّی اعُوذُ بِک مِنْ عِلمٍ لا ینْفَعُ1 «خدایا من پناه میبرم به تو از علمی که نفع برای من ندارد» خب حالا این علومی که برای انسان نفع ندارند و این علومی که برای انسان نفع دارند، اینها چه علومی هستند؟ انشاءالله دیگر برای جلسه آینده.
- کنزل الفوائد، ج ١، ص ٣٨٥.

