اساس مكتب عرفان مبتنی بر مبانى منطقى وعقلى
11عقلش را انسان به دست کسی بسپارد؟ به دست جامعه بسپارد؟ عقلش را به دست فلان کس و فلان کس بسپارد؟ به دست کسی بسپارد عقلش را؟ عقلش را به دست کسی بسپارد؟ من یک وقتی این مطلب را خیلی تذکر دادم و عرض کردم. گفتم واقعاً اگر یک شخص بخواهد عاقل در این دنیا زندگی کند یعنی عقلش را به کار بیندازد باید راه عرفان را برود، یعنی راه عرفان راهِ عقل است. اگر یک شخص تو این دنیا بخواهد به طورِ عاقلانه زندگی کند ها! اصلاً دین هم نداشته باشد، نه دینی، نه هیچی، هیچی، هیچی، هیچی. بخواهد با زنش بر اساس عقل عمل کند با بچّهاش بر اساس عقل عمل کند بارفیقش و شریکش همینطور، با اجتماع همینطور، با همسایهاش همینطور، این شخص چارهای ندارد جزء اینکه راه عرفان را برود چرا؟ چون راه عرفان راه حقّ است. غیر از حقّ که چیز دیگری نیست و کسی که با عقل عمل میکند به خدا نزدیکتر است از آن کسی که تعبّد میکند و بدون عقل عمل میکند. آن به خدا نزدیکتر است ولو دین هم نداشته باشد. بر اساس حقّ، بر اساس عقل میخواهد بیاید جلو.
انسان من حیثُ هُو انسان، این انسان خداوند او را عقلانی آفریده، به دنبال و طالبِ علم آفریده، هر وقتی که انسان دید این علم در او رو به ازدیادِ، باید بداند به مرحله اعتدال ـ که دیشب عرض میکردم ـ نزدیکتر شده. هر وقت دیدیم نه! کمِ، کم شده، باید بدانیم چی؟ داریم میآئیم پایین، نمیخواهیم دنبال خدا برویم، نمیخواهیم دنبال معارف برویم نمیخواهیم دنبال اینطرف و آنطرف برویم، این باید ببینیم چی؟ کم شده قضیه. دنبال عرفان و معرفت، این مسأله مسأله مهمِّ. خب حالا این حالتِ عرفان و پیدا کردنِ گم شده و به طلبِ گمشده رفتن، این در چه زمینههایی باید باشد؟ در چه زمینهایی انسان دنبال گمشده میگردد و به عبارت دیگر گمشده انسان چه چیزی باید باشد؟

