اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علم و جایگاه آن در وجود انسان

14450
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

علم و جایگاه آن در وجود انسان

10
  • شما یک گربه را در نظر بگیرید، رفتار این گربه را در طول روز ببینید این چه رفتاری دارد؟ صبح که از خواب بلند می‌شود به فکر این است که یک گوشتی به دست بیاورد بخورد و بعد برود فرض کنید که من باب مثال همین‌طور تا ظهر این‌وَر ،‌آن طرف، برگردد شب بیاید سر جایش، دوباره همین حرکت را می‌کند. لذا از این خانه به این سه تا خانه همسایه تجاوز هم نمی‌کند یا این خانه است یا این خانه، ‌یا این خانه. کاری دیگر هم انجام نمی‌دهد. شما یک شیر را در نظر بگیرید این شیر یک محوّطه و یک محدوده ‌حکومتی دارد در بیشه‌زار در جنگل، صبح که از خواب بلند می‌شود به فکر این است که یک شکاری به دست بیاورد، بسیار خب، یک شکاری به دست آوردیم و یک آهوئی و یک چیزی و یک خرگوشی را خوردیم یا فرض کنید بعد هم دوباره می‌آید سرجایش می‌نشیند، می‌خوابد و همین‌طور بقیه حیوانات.

  • این انسان است که دائماً در حال تکاپو است، هی می‌خواهد جدید به دست بیاورد هی می‌خواهد مطلب جدید به دست [بیاورد]، این برای چه است؟ این مال انسانیتش است. پس وقتی انسان در انسانیت خودش قوی است و در مرحله اعتدال قرار دارد که این حالت همیشه در او زنده باشد. به دنبال علم رفتن همیشه در او زنده باشد، نشسته تو مغازه، مشتری نیامده فوراً یک کتاب باز کند بخواند، اگر بنشینیم تو مغازه نگاه کنیم حالا همین طوری، گر چه این نگاه کردن هم خودش منشأش علم است یعنی یک انسان چون در نفسش جستجو نهفته است، به دست آوردن علم نهفته است منتهی نمی‌داند که چه علمی را استفاده کند. در ضمیر انسان اطّلاعِ از مسائل نهفته است. فرض کنید که من باب مثال شما دارید در خیابان رد می‌شوید می‌بینید چند نفر کنار یک منزل اجتماع کرده‌اند، می‌گویید من هم بروم ببینم چه خبر است؟ اینکه می‌گویید من هم ببینم چه خبر است؟ برای چیست؟ چه انگیزه‌ای در شما هست که می‌گویید من هم ببینم چه خبر است؟ چون طالب علم هستید. هان! امّا هیچ وقت شده که فرض کنید که یک حیوانی یک قضیه‌ای دارد انجام می‌شود این هم بلند بشود برود آنجا. این اگر شکمش سیر است راه خودش را می‌رود کاری ندارد. فرض کنید که دو نفر دارند دعوا می‌کنند یک الاغی بایستد همین طوری نگاه کند ببیند این دو تا که دعوا می‌کنند علّتش چیست؟ بگوید ببینم اینها برای چه با هم دعوا می‌کنند؟ یا اینکه فرض کنید که یک گربه ببیند که من باب مثال یک قضیه‌ای هست این هم بایستد نگاه کند و حالا ببینم که چه چیزی است؟ نه! این مال انسان است، انسان است که می‌گوید ببینم چیست؟ چرا؟ چون در نهادش طلب علم خوابیده، منتهی این مسکین نمی‌داند که این طلب علم چه نوع علمی است؟ و چه علمی است که می‌تواند او را پر کند؟ بر می‌دارد به این مسائل می‌پردازد. به این قضایا می‌پردازد. به قضایای ظاهر می‌پردازد. به علوم ظاهر می‌پردازد. خیال می‌کند اگر آمد از یک علمی بهره‌مند شد دیگر کارش تمام است، نه می‌بیند، نه اینکه فایده‌ای ندارد.