علم و جایگاه آن در وجود انسان
14پس این اعتدال مزاجی که ایشان میفرمایند جناب حکیم بوعلی که مطلب، مطلبِ حقّ است این مربوط میشود به علومی که این علوم باعث تکامل انسان بشود و استعدادهای انسان را چی؟ به فعلیت برساند. این عرفان که عرفانِ به حقّ است این عرفان همان علم حقیقی است که هر شخصی اگر احساس کند که به دنبال این مطلب است به خودش امیدوار باشد و اگر احساس کند که نه! نسبت به این قضیه سست میگیرد. همانطوری که در معاملات خودش و در تجارت خودش چقدر ظنین است و چقدر اهتمام دارد؟ آیا به همین مقدار در این علم و معرفت هم اهتمام دارد؟ اینطور است واقعاً؟ اگر این طور است ما به همین مقدار هم کفایت میکنیم ـ ما خودمان را میگوییم ـ اگر به همین مقدار ما اهتمام داشتیم حالا نه بیشتر، جای شکرش باقی است و باید خدا را شکر کنیم و إلاّ اگر نه! دیدیم که این جهتِنیاز و احتیاج و تقاضا و طلب نسبتِ به علم الهیکه همین عرفان و حقیقت معرفه الله است این احتیاج و نیاز در ما کم شده، طلب در ما کم شده، در اینجا باید به خود بیائیم و متوّجه باشیم که خلاصه مسأله، مسأله مهمّی است.
پس این مسأله اوّل، که خب انشاء الله باز هم در حول و حوش این قضیه صحبت است که در وهله اوّل همانطوری که عرض شد حضرت سجّاد «علیه السّلام» عرفان را مطرح میکند، علم را مطرح میکند که انسان باید دارای عرفان باشد یعنی یک انسان، انسان است وقتی که عالم است و وقتی که عرفان دارد، در مرحله دوّم این عرفان باید عرفانِ به خدا باشد نه به چیز دیگر، در مرحله سوّم این عرفان از خود خدا باید بیاید، از خود خدا باید در انسان ظهور و تجلّی کند نه از جای دیگر و نه از موقع دیگر و نه به مساعدت شخص دیگر، از خود خدا باید باشد.

