علم و جایگاه آن در وجود انسان
13میگویند ابیریحانبیرونی در هنگامی که داشت وفات میکرد در حال احتضار و اینها، ساعات آخر عمر، در همسایگیش یک شخص فقیهی بود، آمد برای عیادتش، گفت: یک سؤال فقهی میخواهم از تو بکنم یک سؤالی کرد. بعد آن گفت تو داری الآن از دنیا میروی، این چه سؤالی که داری میکنی؟ یک سؤال مثلاً مربوط به حالا.... گفت: فرض بر این است که من از دنیا میروم حالا با این [فرض]، با علم به این مسأله، بهتر است از دنیا بروم یا با جهل به این مسأله؟ بالأخره با علم که بهتر است. در جواب ایشان باید گفت که بله! البتّه با علم بهتر است. ولی آن علمی که برای آن طرفِ تو مفید باشد. تو که الآن این علم را میخواهی پیدا بکنی آیا این علم برای آن طرف تو مفید هست یا نه؟ مفید است یا نه؟ اگر مفید باشد چرا. امّا اگر مفید نباشد خب حالا فرض کنید که من باب مثال تو میخواهی الآن از این دنیا بروی یک مسألۀ فقهی که من باب مثال به درد این دنیا میخورد یعنی به درد زندگی این دنیا میخورد نه به درد آن دنیا، فرض کنید که آیا معامله کالی به کالی اشکال دارد یا اشکال ندارد؟ معاملهای که فرض کنید که من باب مثال هم پولش نسیه است هم جنسش نسیه است، خب این معامله باطل است دیگر، در شرع این معامله باطل است، حالا این فقیه بیاید بگوید بله معامله کالی به کالی این اشکال دارد و این بگوید بسیار خب و از دنیا برود، خب این به چه دردش خورد؟ اینکه مال این دنیا است پس باید به جناب ابیریحان اینطور عرض کرد که بله! عالم بودن برای انسان از جاهل بودن اُولی است و ارجح است ولی علم به چه؟ علم به چه مسألهای؟ علم به مسألهای که برای راه انسان در آن طرف مفید باشد، این این اُولی است. امّا اینکه فرض بکنید که الآن مثلاً پشت دیوار شما آن گربه چند تا زاییده؟ شما عالم بشوید و از دنیا بروید حالا یا عالم نشوید و از دنیا بروید، این گربه پشت منزل ما چهار تا بچّه زاییده! بسیار خب! ما این را بدانیم و بعد هم از دنیا برویم به چه درد ما میخورد؟

