اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت به خدا به واسطه خود خدا

15089
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

معرفت به خدا به واسطه خود خدا

10
  • و خب این یک واقعیت است به جهت اینکه ما در تحت یک قوانین و مقرّراتی هستیم اگر از آن مقرّرات بخواهیم تخطّی بکنیم نظامِ نفسی انسان، نظام بدن به هم می‌خورد. همان طوری که ما نیاز به هوا داریم و اگر هوا استنشاق نکنیم خفه می‌شویم، برو برگرد هم ندارد. شما دو دقیقه دهان و بینی را بگیرید خب خفه می‌شوید دیگر. چرا؟ چون نظام بدن نیاز به اکسیژن و هوا دارد اگر غذا نخورید بعد از چند روز از بین می‌رو[ی]د. این نظام احتیاج به غذا دارد و همین طور این نظام احتیاجی به تحرّک دارد چون انسان غذاهای متفاوت می‌خورد و کبد این غذا را تجزیه می‌کند، کار کبد کار تجزیه کردن است، تجزیه می‌کند به انواع کلسیم پتاسیم انواع موادّ معدنی انواع موادّ عالی انواع ویتامین‌ها شیرینی و امثال و ذلک. تمام اینها را کبد می‌اید یکی‌یکی تجزیه می‌کند و می‌فرستد در خون. خب اینها باید برود و جذب سلّول‌ها بشود خب گاهی اوقات زیاد می‌اید، این زیادی رسوب می‌کند. انسان باید به یک نحوی این زیادی را از بین ببرد. اگر از بین نبرد این نظام برای انسان درد سر ایجاد می‌کند. لذا انسان باید ورزش کند و ورزش جزء برنامه زندگی انسان باید باشد.

  • متأسّفانه الآن دیگر این مسائل کنار افتاده و اگر یکی بخواهد ورزش کند می‌گویند اِ آقا ورزش کرده! آقا کوه رفته! عجب! عجب! آخر زمان شده! طلبه‌ها هم کوه می‌روند! واقعاً این قدر حماقت و نفهمی بجایی رسیده که اگر یک طلبه بخواهد کوه برود می‌گویند عجب آقا! پس کی باید برود؟ فقط کوه جای بز کوهی و گوسفند است؟ طلبۀ بندۀ خدا نباید کوه برود؟ عجب آقا جان، طلبه باید استخر برود؟ طلبه باید شنا برود؟ عجیب! آقا توی این مملکت کی حالا می رود استخر؟ توی این مملکت....؟

  • یک روز در خدمت مرحوم آقا بودیم رفتیم پیش دکتر اتّفاق، دکتر اتّفاق یکی از پزشکان بسیار معروفی بود که شهرت جهانی داشت ایشان بسیار دکتر واردی بود، خیلی. و هفت، هشت تا هم بیشتر مریض قبول نمی‌کرد، هفت یا هشت تا، امان از آن وقتی که یک مریضی گیرش می‌افتاد که می‌توانست باهاش حرف بزند، یک دفعه می‌دیدی آقا چهار ساعت با این مریض حرف زده! آن مریض‌های بیچاره‌ای که بیرون هستند آن‌ها هم همین طوری باید بنشینند و از حسن اتّفاق یا سوء اتّفاق، چی بگویم؟ سوء اتّفاق، آن وقتی که خلاصه آقا گیر این می‌افتادند، دیگر می‌رفت ویزیت ایشان به سه ساعت، سه ساعت و نیم! یک دفعه که ما با ایشان رفتیم پیش این آقای دکتر ناصر اتّفاق، ایشان سه‌ساعت و نیم با ما حرف زد! سه ساعت و نیم! و بعد خسته شد آمد رفت بالا، رو کرد به آقایونی که نشسته بودند، خلاصه سرکار گذاشته بود، ‌گفت: آقایان ببخشید دیگر من خسته شدم فردا بیایید! خیلی آدم عجیبی بود! ریش داشت اینقدر و کراوات هم می‌زد! مرحوم آقا می‌فرمودند: که من این را در فنّ خودش مجتهد می‌دانم. و خودش می‌گفت: که من هجده سال بعد از فوق تخصّص هم درس خواندم! خیلی دیگر! طبیب همین امراض داخلی و اینها بود. چی می‌خواستیم بگیم؟