حقیقت شفاعت
5اصلاً یکی از ترفندهایی که در سازمانها است همین است که فرض کنید اگر جناب آقای وزیر کنار درب وزارتخانه بنشیند و هر کس بیاید به او سلام کند، این دیگر وزیر نیست! کسی که میخواهد یک وزیر را ببیند باید هفتخان رستم را بگذراند، تازه آیا به او دسترسی داشته باشد یا نداشته باشد! میگویند که ایشان کنفرانس داشتند، ایشان سمینار دارند، مصاحبه دارند، خبرگزاری و از این حرفها دارند؛ درحالیکه نشسته است و این پایش را روی آن پایش انداخته است و دارد با خودش کلنجار میرود!
اشتغال به مناصب و مسائل ظاهری برای جبران خلأ و نقصان وجودی
یک نفر نقل میکرد:
فلان شخص که مسئول شده بود، به من تلفن زد و خیلی با آبوتاب گفت: «فلانی، کجایی که بیایی ما را ببینی؟! نمیدانی ریاست چقدر لذّت دارد و چقدر کیف دارد!» و آنچنان این را میگفت!
یک سال از این قضیّه گذشت، یک روز به دیدن او رفتیم، گفتند: فلانجا است. و خلاصه این طرف بیا و آن طرف برو، تا در اطاق او رفتم، دیدم سیگاری دم دهانش گذاشته است و دارد دود میکند! تا ما را دید و دید که ما چشممان به این سیگار برگش افتاد، دستپاچه شد، و برای دفع دخل گفت: «دیگر اینقدر سرمان شلوغ است که مجبوریم از این سیگارها بکشیم!»
خلاصه من گفتم: فلانی، نمیدانی ریاست چقدر لذّت دارد! (وقتی که پارسال به من تلفن زده بود این را میگفت!) دیدم رنگش سرخ و سفید و بنفش و آبی و قرمز و زرد شد و مدام رنگ عوض میکرد!
البتّه آنموقع لذّت داشت و فعلاً دیگر مناصب از او گرفته شده است!
تمام اینها خلأ است و داخل اینها خالی است، پوچ هستند و چیزی ندارند، برای رفع آن خلوّ و برای جبران آن نقیصه مجبورند به مسائل ظاهری توجّه کنند! امّا آن کسی که پُر است و آن کسی که أجوف نیست و صمد است، دیگر نیازی به این حرفها ندارد، دیگر نیازی به وقت دارم و وقت ندارم و یک ماه دیگر وقت بدهید، ندارد؛ این حرفها برای آنها است!

