حقیقت شفاعت
10امام سجّاد میفرماید:
من برای رسیدن به تو دنبال شفیع نمیگردم و نیازی به شفیع ندارم؛ چون تو همهجا هستی!
پس این راهنمایی پیغمبران و ائمّه و اولیای خدا چه میشود و اینها کجا میرود؟! ما وقتی که میخواهیم خدا را بطلبیم، باید او را به نحو اطلاق بطلبیم، منتها چون ما از او دور هستیم باید وسیلۀ برای این طرف و برای این راهرفتن را پیدا کنیم! دیگر نباید دید، دیدِ استقلالی باشد؛ یعنی باید بگوییم: خدایا، من تو را میخواهم، هر وسیلهای که میخواهی در اختیار من قرار بده! برای رفتن وسیله میخواهد، و باید به پیغمبر و امام به دید یک وسیله و واسطه نگاه کرد، نه به دید استقلالی؛ یعنی وقتی سالک دارد حرکت میکند، میگوید: خدایا من به دنبال تو میگردم، چه استاد به من بدهی و چه ندهی! نه اینکه من به دنبال تو میگردم با استاد؛ این کفر است! بلکه من به دنبال تو میگردم، استاد دادی خانهات آباد، ندادی باز خانهات آباد! من دنبال خدای با استاد نمیگردم، خدا مطلق است!
دوست نزدیکتر از من به من است *** زین عجب گرچه من از وی دورم1 دوریِ من حجاب من است، ولی آن کسی که در من است، استاد برای رفتن در اختیار میگذارد. آخر راه دارد و چاه دارد، و بالأخره برای اینکه بخواهد این بُعد با او از این طرف از بین برود، یک مسافت دهری است ـ مسافت مکانی که نیست ـ و این مسافتِ دهری باید طی بشود؛ آنوقت این نیاز به استاد دارد، چون ما ناقص هستیم. گاهی اوقات هم خودش بدون استاد، راه را نشان میدهد و میبرد؛ پس خدا باید همیشه بهعنوان مطلق باشد، و حتّی استاد هم نباید مانع و حاجب بین سالک و خدا باشد! انسان وقتی که به استاد نگاه میکند باید به دید یک واسطه نگاه کند، نه اینکه خدا را از دریچۀ این ببیند؛ آن دیگر خدا نیست و تخیّل او است!
- گلستان سعدی، باب دوم، حکایت ١١:
دوست نزدیکتر از من به من است *** وین عجبتر که من از وی دورم
- گلستان سعدی، باب دوم، حکایت ١١:

