حقیقت شفاعت
7علّت بینیازی امیرالمؤمنین از مسائل و مناصب ظاهری
امیرالمؤمنین در مسجد کوفه نشسته بود تا هرکسی متقاضی است، بیاید حرفش را بزند و برود؛ او پُر است و خالی نیست! میگویند: آقا بیا رئیس بشو! میگوید: چشم! میگویند: آقا برو کنار! میگوید: چشم! میگویند: آقا امروز اینطور است! میگوید: باشد! او را کنار میزنند، تا جایی میرسند که میگویند: آقا بیچاره و بدبخت شدیم و اسلام در خطر است! میگوید: خیلی خوب، بلند میشویم و میرویم! این بهخاطر پُر بودن است! خلائی در خودش احساس نمیکند و نقصانی در خودش احساس نمیکند که بخواهد جبران کند؛ مراتب برای او علَیالسّویه است، مسائل برای او غیرُ متفاوتٍ فیها است. امّا کسانی که جهات خلأ دارند، میخواهند آن خلأ خودشان را پر کنند، آنها به این مسائل نیاز دارند و به این افراد و این بیا و برو و راه ندهید و وقت بدهید و دیر وقت بدهید و حاجب بگذارید و فلان!
خدا این حرفها را ندارد و اینطوری نیست؛ خدا صمد است و پر است و غنیّ بالذّات است!
﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلفُقَرَآءُ إِلَي ٱللَهِ﴾؛ «نیاز از طرف شما است و ناز از طرف او!»
﴿وَٱللَهُ هُوَ ٱلغَنِيُّ ٱلحَمِيدُ﴾؛1 «غناء اختصاص به ذات خدا دارد!»
حالا آیا خدا برای خودش دربان میگذارد؟! دیگر برای چه دربان بگذارد؟! چرا باید کسی بیاید و شفاعت کند تا تو را پیش خدا ببرند؟! خدا میگوید: آن شفیع هم با خودت، هر دو باهم یکی هستید!
حاج آقا ابراهیم امامزاده زیدی را خدا بیامرزد، یک روز داشت در مسجد شاه طهران، بالای منبر صحبت میکرد، یکی از آن داشها که آمده بود و کنار در ایستاده بود، گفت:
یا علی، اگر سلمان و مقداد را داخل بهشت ببری که هنر نکردهای؛ اگر من را بردی هنر کردهای!
بندۀ خدا فهمش همین قدر بود؛ آخر نزد علی، سلمان و تو یکسان است! آن سلمان اگر بخواهد جدای از علی کاری انجام بدهد، هشتش گروِ هجدهاش است و به اندازۀ صفر هم ارزش ندارد!
- سوره فاطر (٣٥) آیه ١٥.

