حقیقت شفاعت
2أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم
بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ المُرسَلینَ
و خاتمِ النّبیّینَ أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهرینَ
و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی؛ و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أُنادیهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو بِهِ حَیثُ شِئتُ لِسِرّی، بِغَیرِ شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجَتی!1
«حمد مختصّ آن خدایی است که هرگاه از او چیزی مسئلت و درخواست کنم عطا میکند، و وقتی که او از من چیزی میطلبد من ممانعت میکنم و بخل میورزم! [و حمد مختصّ آن خدایی است که هر وقت بخواهم و حاجتی داشته باشم او را ندا میکنم؛ و هر وقتی که بخواهم برای سِرّم و برای باطنم با او خلوت کنم، به او دسترسی دارم و این اتّصالِ به او احتیاج به شفیع و دربان ندارد!]»
علّت بخل نورزیدن انبیاء و اولیاء در بذل جان و مال
در مجلس قبل عرض شد که ممکن است علّت بخل این باشد که ما آن مواهب الهیّه را نسبت به خود فناپذیر و زوالپذیر میپنداریم، و چون هرچه که از صندوق برداشته شود دیگر جایش نمیآید، آن طبع مستکثرِ ما موجب میشود که ما نتوانیم انفاق کنیم و نتوانیم رفع نیاز کنیم. امّا اگر ما این مسائل را از او بدانیم و مواهبی را که خداوند به ما عطا کرده است، از ناحیۀ او بدانیم، اصلاً دیگر تخیّل این موضوع و توهّم این موضوع غلط است؛ یعنی واقعاً اگر انسان آنچه را که خداوند در اختیار او قرار داده است، ودیعه بپندارد و این حقیقت در جان و نفس او بنشیند، پسدادن این ودیعه دیگر آسان است و مشکل نیست.
ما میشنویم که امیرالمؤمنین علیه السّلام در زمان پیغمبر واقعاً چه فداکاریهایی میکرد و جان خودش را فدا میکرد و امثال ذلک، یا همینطور دیگران از بزرگان و اولیاء اصلاً برای خودشان هیچ ارزش وجودی قائل نبودند؛ این چه قضیّهای است؟! صحبت در این است که این اولیاء و بزرگان واقعاً اینها را ودیعه میدانند، و وقتی که ودیعه دانستند دیگر در پسدادنش دچار مشکل نیستند.
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ١٥٧، فقرهای از دعای أبوحمزه ثمالی.

