رفع صفت مذموم امساک و بخل
7او چه افق دیدی دارد که این حرف را میزند؟! همین مطلب است که او همۀ اینها را ودیعه میبیند! ما سفت گرفتهایم و چسبیدهایم و رها نمیکنیم؛ آقا ریاست است، رها نمیکنیم! تو همان کسی بودی که دیروز در خانهات نشسته بودی، الآن با دوتا برگۀ انتخابات و دروغ و کلک و تهمت و افترای به مردم، بر این مسند نشستهای! تو همان دیروزی هستی و فردا به دیروزت برمیگردی، چرا داری خودت را گم میکنی؟! فردا دوباره مثل دیروز میشوی، تمام این قپّهها و یال و کوپالها از بین میرود! خب اگر میتوانی نگه داری، خب اینها را نگه دار!
یکی از سیاستمدارهای آلمان در زمان امیرکبیر که آنزمان با امیرکبیر نامه ردّ و بدل میکردند و او برای این نامه میداد و این هم جواب میداد، وقتی که او را خلع کردند و کنار گذاشتند و سپس او را به روستایی در همان آلمان تبعید کردند و مدّتی در آنجا بود، نامهای از آنجا برای امیرکبیر نوشت، در آن نامه میگوید:
من امروزه متوجّه میشوم که ما عروسکهای خیمهشببازیای بیش نبودیم و تمام این اوضاع و بیا و بروها همه مقهور یک دست دیگری بود که آن دست ما را میچرخاند و ما از او خبر نداشتیم!
رفتار و برخورد اولیاء الهی هنگام بروز مصائب و دشواریها
اینها ودیعه است، ودایع را باید به اهلش برگرداند! بنابراین همانطوری که آن شب پانزدهم عرض کردم، وقتی که خدا میخواهد سلامتی را از ما بگیرد، چرا ما این سلامتی را دو دستی بچسبیم؟! خب بدهیم! خدا میگوید که من میخواهم این سلامتی را از تو بگیرم؛ خب بده، امّا در مخیّلۀ تو این نباشد که باید اینطور بشود. به وظیفه عمل کن، هرچه بادا باد! وقتی که خدا میخواهد مالت را بگیرد، به وظیفهات عمل کن، ولی در مخیّلۀ تو این نباشد که حتماً باید این در اینجا باشد! وقتی خدا میخواهد یک ریاست را بگیرد، باید به وظیفه عمل کنی ولو وظیفۀ إلهی! امیرالمؤمنین به وظیفهاش عمل کرد؛ حضرت زهرا را سوار بر الاغ میکرد و دور مدینه میگرداند و به افراد میگفت: «آیا شما در عید غدیر شاهد بودید یا نبودید؟!»1 ولی در دلش میگفت: این چیزها فایدهای ندارد! میگرداند تا وظیفهاش را عمل بکند. و اینجا یک نکتۀ بسیار دقیقی است که مقام جمعیّت ولیّ در اینجا روشن میشود، که در عین حال وقتی که مشیّت خدا را میبیند که در آینده چه اتّفاقی خواهد افتاد، مسائل را بهنحوی میگذراند که گویی الآن باید این مسئله انجام بگیرد! دقیق میداند که بعداً چه خبر است و حسابی هم میداند، امّا این کار را انجام میدهد، و نمینشیند و بگوید که بشو!
- کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج ٢، ص ٥٨٠ و ٥٨٣ و ٧٦٥؛ السقیفة و فدک، ص ٦١.

