رفع صفت مذموم امساک و بخل
15در شرح حال سردار کابلی میخواندم که ایشان از بزرگان بود، مدّتی از عمرش را در زیرزمین منزلش با یک درویشی صَرف درست کردن طلا و کیمیا کرده بود؛ روزها و شبها را صرف کرد، دائماً از این زیرزمین و از این انبیقها1 و... دود به هوا میرفت، این را داخل آن بریز و از این طرف و از آن طرف قاطی بکن، که خلاصه طلا درست کند! اهل ریاضات و اهل این مسائل بود؛ امّا آخر برای چه؟! بعد وقتی که خسته شد و هیچکاری نتوانست انجام بدهد، گفت: «آقا ما که نمیتوانیم انجام بدهیم، بلند شو و برو!» او هم گذاشت و رفت! مرد بزرگ و متموّلی هم بود، به کلفتش گفت: «بیا برو زیرزمین را تمیز کن و شیشهها و همۀ اینها را جمع کن!» این آمده بود و شیشهها را یکییکی کنار حیاط تمیز میکرد، اتّفاقاً یکی از این شیشهها شکست، یکمقدار موادّ سفتشده در این شیشه بود، وقتی که آمد این را بسابد دید زرد است! بیرون آمد و گفت: «این زرد است!» سردار کابلی بلند شد و گفت: «نکند این طلا است و ما خبر نداشتیم!» رفت و یکی از این زرگرها را آورد، او گفت: «بله، این طلای چهارده عیار است!» حالا در سرش زد که: «ای داد بیداد، من فرمول این را میدانستم! حالا در اینهمه شیشه از کجا این یکی را دربیاوریم؟!» حالا مدّتها تلاش کرده بود! خب میخواهی چهکار کنی؟! میخواهی طلا بهدست بیاوری که فوق فوقش دیگر انفاق کنی؟! آقا از طرف من به تو ضمانت که تو در خانهات بنشین و کارت را بکن، ثواب انفاق را به تو میدهند به شرط اینکه وقتی که پول درآوردی انفاق کنی! اگر پول درنیاوردی، به ضمانت من، روز قیامت ثواب انفاق را به تو میدهند؛ اگر ندادند بیا آنموقع یقۀ جدّ من را بگیر! این بازیها چیست؟! آخر آدم میرود طلا درست کند؟! وظیفهات را انجام بده و برو پی کارت! باید این حال باشد!
- لغتنامۀ دهخدا: «ظرفی است برای تقطیر مایعات و گرفتن عصاره و عرق.»

