رفع صفت مذموم امساک و بخل
5امیرالمؤمنین اینطور نبود، راحت بود! حدّاقل سی هزار نفر از مردم در عید غدیر آمدند و با امیرالمؤمنین بیعت کردند، و همان اولی و دومی هم آمدند و بیعت کردند!1 چه شد؟! پنج دقیقه بعد از این بیعت، پیغمبر او را در خیمه کشید و گفت: «یا علی، گول این بیعت مردم را نخور!» همین کسی که از مردم برای امیرالمؤمنین بیعت گرفت و همین کسی که دست امیرالمؤمنین را بلند کرد حتّیٰ بَدا بَیاضُ إبطَیهِما،2 او را کنار کشید و این را گفت؛ البته این تعبیر من است که: «گول نخور!» حضرت فرمودند:
یا علی، الآن جبرئیل آمد و گفت: «یا علی، بعد از من این کار را میکنند، آن کار را میکنند، زنت را میکُشند، بین در و دیوار نگه میدارند، بچّۀ تو را سقط میکنند، تو را از خلافت محروم میکنند، تو را بیچاره میکنند، در خانه زمینگیرت میکنند!»3
حضرت همه را قبول کردند و صبر کردند! آیا حالا امیرالمؤمنین گول بیعت این سی هزار نفر را خورد و ناراحت شد که چرا سی هزار نفر با من بیعت کردند و بعداً کنار کشیدند؟! به دَرَک که رفتند! گول نخورد، چون او دارد به جای دیگر نگاه میکند، او دارد میبیند که آن بالا چه دارد کوک میشود! او به این پایین نگاه نمیکند، ما نادانیم که به این پایین نگاه میکنیم! او به آن بالا و به آن دستی که دارد کوک میکند و یا دارد به اینطرف و به آنطرف میچرخاند، نگاه میکند؛ وقتی اینطور شد دیگر گول این عروسکهای خیمهشببازی روی زمین را نمیخورد که امروز اینطرف میچرخد و فردا آنطرف میچرخد! بعد همین امیرالمؤمنین بیست و پنج سال خانهنشین میشود! میگوید: باشد، وظیفۀ من است! ولی در عین حال، قهر نمیکند و حتّی کمک هم میکند! وقتی مردم دیدند که ابوبکر و عمر آمدند و عثمان هم که همه را کنار زد، بعد سراغ حضرت آمدند؛ عبارت امیرالمؤمنین این است: «کَرَبیضَةِ الغَنَمِ؛ مردم مانند گلۀ گوسفند آمدند!» واقعاً هم عالی تعبیر آورده است، یعنی بهتر از این نمیشود!
- الغدیر، ج ١، ص ٣٥؛ إعلام الوری، ج ١، ص ٢٦٢.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١٧٤.
- رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ١٧٥.

