رفع صفت مذموم امساک و بخل
16ودیعۀ الهی بودن نعمتها و الطاف خداوند
محصّل کلام اینکه انسان باید تمام نعمتهایی را که خدا به او داده است، مقطعی بداند و نه دائمی، و ودیعه بداند و نه بهطور مستقل! ما نسبت به ذات خودمان استقلال نداریم، یعنی نمیتوانیم ذات خودمان را نگه داریم؛ آنوقت آیا دیگر میتوانیم این ریاسات، محبّتها، ارادتها، ارزشها و این علوم را نگه داریم؟! همین علوم را یک روز داریم و فردا از ما میگیرند، همه را از ما میگیرند! هرچه به ما دادهاند، پس میگیرند و ما را لخت و برهنه در قبر میگذارند! ما باید تمام اینها را عاریه بدانیم و همۀ اینها را مستند به منبع لایزال بدانیم، اینکه از آنجا آمده است و به آنجا برمیگردد. اگر اینطور شد دیگر مثل روایت عنوان بصری که امام صادق به عنوان میفرماید، آنطور میشویم که تمام اموال را اموال اللَه میدانیم و تمام حیثیّات را حیثیّات خدا میدانیم؛1 و او هم مثل شطرنجباز مهره را عوض میکند و از اینجا برمیدارد و آنجا میگذارد، از آنجا برمیدارد و اینجا میگذارد؛ دیگر آنوقت ما «بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی» نیستیم.
غرض اصلی از دعا خواندن و گریه و إنابه کردن
إنشاءاللَه از خدا میخواهیم که ما را موفّق کند که این فقرات ادعیۀ حضرت سجّاد در ما تحقّق پیدا کند! نشستن و خواندن خوب است، حالی هم میکنیم و دو قطره اشک هم میریزیم؛ ولی آنچه مهم است این است که باید به دنبال تحقّق این معنا برویم. البتّه گریهکردن خوب است و فایده دارد و نمیگویم که اصلاً فایده ندارد!
یک دفعه ما خدمت آقا بودیم، آقا به ما فرمودند: «یکخرده قرآن را تفسیر کن!» ما هم تفسیر کردیم، بلکه یکخرده قرآن را ترجمه کردیم؛ بعد یکجا من این مطلب را عرض کردم که: وقتی به زیارت امام رضا میروی قصد قربت کن، و اینطور نباشد که وقتی که شما را اتوبوس جا گذاشت یا پنچر شد یا طیّاره باطل شد، بگویید حالا که باطل شد، میرویم و یک زیارت میکنیم؛ این زیارت هیچ فایدهای ندارد! بعد وقتی که صحبت تمام شد، آقا به ما اعتراض کردند، ایشان فرمودند:
- بحار الأنوار، ج ١، ص ٢٢٥:
«قُلتُ: یا أباعَبدِاللَهِ! ما حَقیقَةُ العُبودیَّةِ؟
قالَ: ”ثَلاثَةُ أشیاءَ: أن لا یَرَی العَبدُ لِنَفسِهِ فیما خَوَّلَهُ اللَهُ مِلکًا، لِأنّ العَبیدَ لا یَکونُ لَهُم مِلکٌ، یَرَونَ المالَ مالَ اللَهِ، یَضَعونَهُ حَیثُ أمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ و لا یُدَبِّرَ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبیرًا؛ و جُملَةُ اشتِغالِهِ فیما أمَرَهُ تَعالیٰ بِهِ و نَهاهُ عَنهُ.“»
روح مجرد، ص ١٨١: «گفتم: ای أباعبداللَه! حقیقت عبودیّت کدام است؟
گفت: سه چیز است: اینکه بنده خدا برای خودش دربارۀ آنچه را که خدا به وی سپرده است مِلکیّتی نبیند، چراکه بندگان دارای مِلک نمیباشند، همه اموال را مال خدا میبینند، و در آنجاییکه خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند، میگذارند؛ و اینکه بندۀ خدا برای خودش مصلحتاندیشی و تدبیر نکند؛ و تمام مشغولیّاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است.»
- بحار الأنوار، ج ١، ص ٢٢٥:

