تربیت الهی جهت ایجاد باور و یقین قلبی
8شما خیال میکنید غضب خدا فقط چماق است، غضب خدا فقط صاعقه است، غضب خدا فقط زلزله است؟! نه، غضب خدا این است که در جیب تو پول میگذارد، غضب خدا این است که مرید و رفیق برای تو جور میکند، غضب خدا این است که مظاهر زیبا و فریبنده را در کنار تو قرار میدهد؛ این میشود غضب خدا. حالا خدا موقع رفتن به تو میخندد و میگوید: پولی را که به تو دادم بگذار کنار و تنها بیا، رفیق و مریدی را که به تو دادم بگذار کنار و خودت بیا! حالا در آن دنیا برای تو کنار گذاشتهام! مال و جاه و جلال و... همه را کنار بگذار و بعد خودت بیا!
یک روز من میخواستم کاری انجام بدهم، قبل از اینکه بخواهم آن کار را انجام بدهم، شب خوابی دیدم که آن خواب دلالت میکرد که نباید این کار را انجام بدهم و این کار صحیح نیست. بعداً یک روز خدمت آقا رسیده بودم و ایشان تا من را دیدند فیالبداهه و بدون هیچ مقدّمهای و بدون اینکه اصلاً صحبتی شود و بدون اینکه بپرسند حالت چطور است، همینطوری با خنده و جدّی فرمودند:
فلانی، مطلبی به تو بگویم، این را بپذیر؛ اگر خیر دنیا میخواهی ناشناس بمان، اگر خیر آخرت میخواهی ناشناس بمان!
این را گفتند و سرشان را پایین انداختند و در اطاقشان رفتند. آن کاری که میخواستم انجام بدهم با این قضیّه در تضاد بود، کار خوبی بود، شرح قصیدۀ خمریۀ ابنفارض بود، ولی حرف در آن بود.
نحوۀ تربیت باطنیِ ولیّ خدا برای ایجاد استعداد جهت ظهور و تجلّی خداوند در نفس انسان
هر کار خوبی خوب نیست، و هر کار خوبی صحیح نیست؛ باید ببینی آن کار خوب آیا نفس تو را اضافه میکند یا کم میکند. کار خوب این است که در راه رضای خدا باشد، نه اینکه یک صورت موجّهی داشته باشد؛ به این کار خوب نمیگویند. خوبیّت و بدیّت در راستای رضای او و تقرّب به او تحقّق پیدا میکند، نه براساس خیالات و توهّمات و...؛ اینها به عمل انسان ارزش نمیدهد! آنوقت در همین مورد، تا انسان میآید و میخواهد یکخرده در تنهایی خو بگیرد، تا میبینند به تنهایی خو گرفته است و تنهایی را دارد برای خودش مسئلهای میکند که من تنها هستم و دیگر به کسی کاری ندارم و بیخیال همه، تا اینطور میگوید، او را وسط گود میاندازند و میگویند: حالا برو این کار را انجام بده و برو با اینها و برو با آنها! تا با آنها میرود، او را یکخرده عقب میکِشند! بیا، بیا!

