تربیت الهی جهت ایجاد باور و یقین قلبی
5امّا اگر نه، خدا نسبت به بندهاش محبّت داشت، یک وسائل و مسائلی را برای او بهوجود میآورد که باعث قطع این صوارف میشود. با خود میگوید: عجب، من این بودم؟! من این هستم؟! بیخود این اینطور کرد، بیخود آنطور کرد، بیخود ما آنجا بودیم! یا فرض کنید که این مخدّرۀ مکرّمۀ مجلّلۀ جمیلهای که انسان دارد، کمکم بنای قهر و ناسازگاری میگذارد؛ این کسی که میگفت: من هرچه دارم پیش تو دارم، من غیر از تو کسی را ندیدهام، من دل به کسی غیر از تو نبستهام! حالا میگوید: ای آقا، این هم شد روزگار؟!
لزوم اولویّت دادن به سیر و سلوک
حالا قضیّۀ ما این است که مدام وسایلی برای ما پیش میآید که این وسایل نباید یکوقت مُبعِّد ما بشود و ما را دور کند؛ و در هر حال باید آن جهت و آن مسئلۀ اصلی مدّ نظر باشد! بهطور کلّی سالک در هر مرحله و در هر قدمی که برمیدارد، آنچه در وهلۀ اوّل باید در نظر بگیرد سلوکش است، بعد تطبیق این مسئله با آن سلوک است. ولی متأسّفانه ما این را انجام نمیدهیم، یعنی آن مسئلۀ سلوکی در صدر مسائل ما قرار ندارد؛ بلکه ما میخواهیم سلوک خودمان را با او تطبیق بدهیم، لذا راه و چارهای برای این تطبیق مییابیم و توجیهی برای این انطباق دستوپا میکنیم! ولی بزرگان اینطور نبودند، در وهلۀ اول فقط و فقط سلوک مورد نظرشان بود و دیگر هرچه بود کنار میزدند؛ بعداً میآمدند و خودشان را با این سلوک تطبیق میدادند.
اشتراک پیغمبران و اولیاء الهی با سایر افراد در جهات تربیتی خداوند
آنوقت خدا اگر بخواهد به بندهاش لطف کند، آن حالت تنهایی و خلأ را به این بنده میچشاند؛ یعنی اگر عزیز است، موقعیّتی برای او ترتیب میدهد که ذلیل بشود. این اختصاص به ما ندارد؛ حتّی برای پیغمبرش هم همین کار را میکند. تمام این جریاناتی که برای پیغمبر پیش آمد برای تربیت پیغمبر بود؛ پیغمبر هنوز به دنیا نیامده بود، خدا پدرش را از او گرفت، شش سال بعد یا به روایتی سه سال بعد، مادرش را از او گرفت، بعد از یک مدّت عبدالمطلب رفت، بعد از یک مدّت ابوطالب رفت،1 تک و تنها ماند! پیغمبر، این کسی که پسر عبداللَه بود و در مکّه اینقدر عزیز بود، چنان مستأصل شد و احساس کرد که دیگر هیچ کسی ندارد، که مجبور شد به مدینه بیاید؛ خب او را میکشتند، لذا مأمور به هجرت بود. تمام اینها صِرفاً یک مسائل اتّفاقی نیست که بالأخره عدّهای اجتماع میکنند و برای از بین رفتن رسول خدا تبانی دارند و پیغمبر هم هجرت کردند؛ نه، تمام اینها جهات تربیتیِ پیغمبر است و جهاتی است که پیغمبر را میسازد و متوجّه میکند.
- الکافی، ج ١، ص ٤٣٩؛ أسد الغابة، ج ١، ص ٢٢.

