بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری
6غیرت امیرالمؤمنین نسبت به رسولاللَه
یک چیز از پیغمبر دزدیده بودند، حضرت به امیرالمؤمنین گفت: «برو بگیر!» آمد و دید در وسط بازار است، گفت: «بده!» گفت: «رسولاللَه دروغ میگوید!» تا گفت دروغ میگوید، شمشیر را کشید و بدون معطّلی، سرش را پراند! نه چیزی گفت و نه گذاشت و نه برداشت! حضرت فرمودند: «چرا سرش را زدی؟!» فرمود: «یا رسولاللَه، به شما تهمت دروغ زد!»1 حالا دلیل بیاور و شاهد بیاور و بیّنه بیاور که نکند اشتباه کرده باشد ـ اینها الآن هم هستند! ـ وحالا یکخرده قضیّه را بشکافیم، شاید به جاهای باریک برسیم و ببینیم در این بین بالأخره یک جایی پیدا کنیم! نه، این حرفها نیست؛ دروغ که گفت دیگر تمام شد! امیرالمؤمنین اینطوری بود، میزد، بیخیال!
بیاعتنایی اولیاء خدا به دنیا و سخن اهل دنیا
شریعت مندرآوری و شریعت وهمی میآید و در مقابل دین میایستد؛ آنوقت یک مولانا میخواهد که بیاید و بگذرد! فقهای قونیه و بلاد روم و... او را تکفیر میکنند که او با یک درویش در یک اطاق رفته است و شش ماه در را بسته و درنمیآید! او با اینهمه فضل، دنبال یک درویش افتاده است؛ و با اینهمه علم، دنبال یک آدم پابرهنه که هیچ معلوم نیست برای کجاست افتاده است! او دارد به همۀ این حرفها میخندد! بروید پی کارتان! مگر همین اقوام ما و همینها که الآن در تلویزیون و اینطرف و آنطرف دارند درس میدهند، به آقا نگفتند که دنبال یک آهنگر افتاده است؟! همینها به آقا گفتند:
آقا سیّد محمّدحسین دنبال یک آهنگر افتاده است! دنبال کسی در همدان است که به او آقای انصاری میگویند، رفته و مرید او شده است و از این ذکرها میگوید و چهکار میکند! بله، دیگر باعث تأسّف است؛ این استعداد، این حافظه، این زحمتها و اینکه اینهمه مراجع برای او زحمت کشیدند و همۀ این درسها حیف شد! دیگر چه باید کرد؟!
من این را شوخی نمیکنم، این حرفها را میشنیدم! اسامی را نمیبرم که چه کسانی گفتند؛ بعضی مردهاند ولی بعضی هنوز زنده هستند. همینطور مینشستیم و یکییکی برانداز میکردیم و صدایمان هم درنمیآمد؛ تخلیّۀ اطّلاعاتی میکردیم و او هم نمیدانست که ما پسر آقا هستیم و شروع میکرد به گفتن! حالا آنها رفتهاند و آقا هم رفت؛ آن دنیا معلوم است که چه کسی جلو است و چه کسی عقب است! حالا مدام مسخره کنید و هرکاری میخواهید بکنید؛ تمام شد! آنهایی هم که زنده هستند، دو روز دیگر آنها هم میروند، بالأخره همه به یک حدّی میرسیم؛ عقب و جلو دارد ولی سوخت و سوز ندارد! میگفتند: حیف شد که درویش شد و از این حرفها! ولی گوش آقا بدهکار این حرفها نبود، سهتا تکبیر خوانده بود و فاتحه به همۀ دنیا! اینها دنیا است، دنیا!
- من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ١٠٦، با قدری اختلاف.

