بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری
3در صیغۀ نکاح هم شما امری را در نفس خودتان تحقّق میبخشید. دختری اینجا هست و هیچ ارتباطی هم با شما ندارد و یا قوم و خویش شما است و یا دوست شما است و یا حتّی با او سلام و علیک هم دارید؛ فقط همین. میگوید:
سلام علیکم!
سلام علیکم!
کجا میروی؟
همان جایی که تو میروی!
خیلی خوب، بیخیال!
بعد میگوید: پس حالا بیاییم و شرعش را هم درست کنیم! تابهحال هیچ ارتباطی باهم نداشتید، امّا وقتی که شما صیغۀ نکاح میخوانید، چه تغییری بهوجود میآورید و چه عملی انجام میدهید؟! هرچه هست در نفس است؛ وقتی شما صیغۀ نکاح خواندید، کاری در بیرون انجام نمیشود؛ نه به وزن این دختر خانم اضافه میشود و نه از شما چیزی کم میشود! فعلاً در حال حاضر، چیزی تغییر نمیکند؛ امّا از این به بعد، ارتباطی بین خودتان و بین او مییابید که از این دفعه اگر کسی چپ نگاه کند، میخواهید بلایی سرش دربیاورید! چطور این تابهحال نبود؟! اسم این ارتباطی را که الآن پیدا شده است، عقد نکاح و عقد زوجیّت میگذارند. اشتباه نکنید، این با دخول فرق میکند. آنچه که ما در عقد نکاح لازم داریم نیّت زوجیّت است، نه نیّت دخول؛ دخول از لوازم و آثار آن است. در نکاح ممکن است عدم دخول شرط شده باشد ـ این شرط مفسد نیست ـ و فقط و فقط خصوص عُلقۀ زوجیّت باشد؛ البتّه بعداً آثاری بر آن مترتّب میشود، که طرفین میتوانند یا سلب اثر کنند یا فسخ اثر کنند، و اختیار آن دیگر با خودشان است. در دل شما عملی انجام میگیرد و در دل طرف مقابل هم همینطور، و از این به بعد، شما او را مملوک خودتان بهحساب میآورید و خودتان را اختیار دار او بهحساب میآورید، او هم شما را اختیار دار خودش بهحساب میآورد. تا حالا اگر از پیش هم رد میشدید، به همدیگر نگاه نمیکردید، او سرش را پایین میانداخت و شما هم سرت را پایین میانداختی؛ ولی از این به بعد، دیگر حساب فرق میکند. این میشود یک امر تکوینی، و در اینکه یک امر تکوینی انجام شده است حرفی نیست. این یک امر تکوینی است، یعنی در باطن است؛ منتها تعلّقش به خود، اعتباری میشود، یعنی ما در عالم اعتبار او را تکویناً از خودمان قرار میدهیم و دیگر کسی نباید به او دست بزند!

