بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری
2أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم
بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ المُرسَلینَ
و خاتمِ النّبیّینَ أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهرینَ
و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أدعوهُ فَیُجیبُنی و إن کُنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی؛ و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی!1
علّت کوتاهی و امساک انسان در اجابت دعوت پروردگار
راجع به این دو فقره عرض شد که علّت این بُطْء [و کُندی] و بُخل در اینجا انتساب صفات کمالیّۀ اعتباریّه به خود ما است. چرا ما هر وقت خدا را بخوانیم زود اجابت میکند، و چرا هر وقت او از ما طلب میکند ما کوتاهی میکنیم؟ این به جهت این است که در اینجا دو چیز میتوانیم در نظر بگیریم:
تفکیک دو جنبۀ امور اعتباری از جهت حقیقت و واقعیّت ذات آن و اعتباریّت انتساب به غیر
یکی اینکه اگر ما این مسائل و صفاتِ اعتباری یا غیراعتباری، هر دو را به جهت واقعیّت و حقیقت آن نگاه بکنیم، حقیقی است.
جمال یک امر حقیقی است و اعتباری نیست، منتها ما این جمال را به خودمان نسبت میدهیم و این میشود اعتبار؛ ولی اصل جمال اعتباری نیست، بلکه یک امر واقعی است.
مال یک امر واقعی است و یک امر اعتباری نیست، امّا انتساب این به خود ما که تملّک است، این میشود اعتباری؛ ولی پول خب پول است و این که اعتباری نیست و واقعیّت است. طلا یک واقعیّت است، نقره واقعیّت است، اینها واقعیّتهای خارجی هستند؛ امّا اینکه الآن یک انتساب و یک ارتباط به ما پیدا میکند، اعتباری میشود. چون میدانید که در انشائیّات که عبارت است از عقود و ایقاعات، تبادل فقط تبادلِ نفسانی است و در خارج چیزی تحقّق پیدا نمیکند. مثلاً وقتی که شما مالی را به شخصی میفروشید، در خارج هیچ چیزی تحقّق پیدا نمیکند، آنچه که تحقّق پیدا میکند یک امر اعتباری است؛ یعنی شما در نفستان حالتی پدید میآورید که اسم آن حالت را میگذارند إخراج، یا اسم آن را میگذارند بیع؛ طرف مقابلِ شما هم حالتی در نفس او پدید میآورد که اسم آن را میگذارند اشتراء، یا اسم آن را میگذارند خرید. چیزی در خارج تحقّق پیدا نمیکند و این دوتا مال همینجا سر جایش هست و به اندازۀ یک میلیمتر از جای خودش تکان نمیخورد؛ ولی آنچه تحقّق پیدا میکند امر نفسانی است، یعنی تابهحال این به من ارتباط داشت و من در نفس خودم این ارتباط را کَندم؛ این میشود معاوضه.
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ٦٧، فقرهای از دعای ابوحمزه ثمالی. شرح دعای ابوحمزه، ج ١، ص ٨٩:
«حمد اختصاص به خدا دارد، آن خدایی که من او را میخوانم و او جواب مرا میدهد؛ اگرچه من کُندم و بَطیئم در وقتی که او مرا میخواند! و حمد اختصاص به خدا دارد، آن خدایی که من از او سؤال میکنم و به من بخشش میکند؛ اگرچه من بَخیلم در دادن، آن هنگامی که خدا از من قرض میکند و طلب قرض میکند!»
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ٦٧، فقرهای از دعای ابوحمزه ثمالی. شرح دعای ابوحمزه، ج ١، ص ٨٩:

