کیفیت ارتباط بنده با خدا و مقام ولایت
9تقابل ممشای عَقلانی و عُقلایی عرفای الهی با تخیّلات و موهومات سایر افراد
یک روز در خدمت علاّمه طباطبائی بودیم، یک نفر آنجا بود که بعداً یکی از مقامات و این حرفها شد، او میگفت:
آقا به نظر شما، این قسم زندگی کردنِ سلمان صحیح است؟! در یک همچنین زمانی اگر سلمان بود چطوری زندگی میکرد؟ اینکه بردارد یک آلونک درست بکند که نصف پایش هم بیرون باشد و یک آفتابه روی دوشش بیندازد و یک انبان نان هم روی آن یکی کولش، و بلند شود و راه بیفتد؛ این درست است؟!
علاّمه طباطبائی با همان بیان شیرین فرمود:
واللَه من نمیدانم؛ همینقدر میدانم که اگر این سلمان در این زمان بود ما میگفتیم: این دیوانه است!
یعنی مردم به عاقل میگویند: دیوانه! سلمان عاقل بود ـ میگویند سلمان خیلی عمر داشت؛ از صد و بیست تا دویست و هشتاد یا سیصد سال هم نقل شده است ـ به عزرائیل گفت:
اگر میدانستم عمرم اینقدر کوتاه است، این یک آلونک را هم برای خودم نمیساختم!
حالا مردم این زمان به این آقا میگویند: این دیوانه است!
اصلاً عالم دارد روی وهم و خیال میگردد! چرا باید این سینی به این شکل باشد؟ خیال است دیگر! حالا میآیند کارخانه درست میکنند برای اینکه این سینی اینطوری دربیاید. چرا باید این پارچ آب اینطور باشد؟ خب میشد یکطور دیگر باشد، حالا کارخانه این را به این شکل درمیآورد؛ درحالیکه میشد به غیر از این، و خیلی ساده و بسیط هم با همان کوزۀ گلی که علی و فاطمۀ زهرا با هم آب میخوردند،1 زندگی کرد و آنها هم زندگی کردند! اگر آن لامذهبِ بیدین به حضرت زهرا لگد نمیزد و در هجده سالگی از دنیا نمیرفت، با همان کوزه تا نود سالگی عمر میکرد! و اگر ابنملجم با شمشیر سراغ امیرالمؤمنین نمیآمد، او با همان کوزۀ گلی دویست سال عمر میکرد! آنها هم عمر کردند؛ نه اینکه خیال کنید نیامده، سرِ زا رفتند! نهخیر! ما مدام داریم قضیه را برای خودمان زیاد میکنیم، و این صحیح نیست؛ یعنی اینها هم زندگی کردند و الآن هم اوضاع و مسئله اینطور است. به ما میخندند! شما نگاه کنید: تمام این مَعمَلها و کارخانجات، همه برای خیال است و خیالات!
- کشف الغمّة فی معرفة الأئمة علیهم السّلام، ج ١، ص ٣٥٩.

