حقیقت معرفت
7اگر حساب یک حساب دیگر است، اگر حساب یک مسئله عرض میشود که عادی است که اینطور دارد تلقی میشود در باب فرض مثل اوامر فقهیه و نواهی فقهیه و شرعیه و ولائیه، اگر مسئله به این صورت است پس بین او و بین بقیه چه فرقی است. بارها گفتم و میگویم که باید بین تشریع و بین تکوین باید توافق باشد شخصی میتواند به ما امر و نهی بکند که از نقطه نظر تکوین، ما شده باشد مای واقعی نه مای دورغی، ما الان ما هستیم ولی مای مجازی هستیم الان بنده از ما فی الضمیر خودم و مسائل خودم و خصوصیات نفسانی خودم اطلاع ندارم، واللَه و باللَه و تاللَه مطلع نیستم. وقتی که اطلاع ندارم عقل حاکم است بر اینکه صلاح و فساد را نمیتوانم به دست خود و به دست این عقل ناقصخودم بسپارم باید بروم سراغ کی؟ سراغ شخصی که از من به خودم نزدیکتر است. یعنی چه اشراف ولائی دارد.
معنای اشراف ولائی
حالا فهمیدی معنای اشراف چیست؟ ولی که اشراف دارد بر یک فرد و دارد به او دستور میدهد اوی واقعی است نه صرفا به اینکه میداند در ما فی الضمیر او چه خبر است، این جور نیست، یعنی شده آقای هاشمیکه واقعاً و حقیقتاً بر مصالح خود و بر مفاسد خود و در شرائر وجودی خود و شوائب وجودی خود اشراف تامّ دارد، نه ناقص، وقتی که سراغ آقای فرض کنید که آقا شیخ چیچی میرود و میگوید آقا شما باید الان این مقدار ذکر یونسیه بگویی، این مقدار توجه داشته باشی آن مقدار نه بیشتر نه کمتر، فلان کار را باید انجام بدهی یعنی چه؟ یعنی اگر فرض کنید که خدا که جنبه ولائی او ولائی عِلّی است اگر او بیاید پایین و تنازل کند در این عالم همین حرف را میآید میزند. مگر او نمیگوید نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ1 از رگ گردن به شما نزدیکتر هستیم دیگر، از رگ گردن نزدیکتریم یعنی چه؟ رگ گردن یعنی رگ حیات، یعنی از همان صفت حی که شما به آن صفت متّصف هستید ما از آن صفت حی به شما نزدیکتر هستیم.2
- (٥٠) ق: ١٦ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.
معاد شناسى، ج ١، ص ٨٧:« و سوگند كه حقّاً ما انسان را آفريديم و از انديشههاى او و وساوس نفس او (كه پيوسته با او وسوسه مىكند) با خبريم، و ما نسبت به او از رگ گردن او به او، نزديكتريم. - .
- (٥٠) ق: ١٦ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.

