اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معرفت

14528
سال 1416
نسخه عربی

حقیقت معرفت

6
  • ؟؟؟؟؟؟؟

  • خب اگر ما جای این زید بودیم و می‌خواستیم، خدایی در کار نبود می‌خواستیم بگوییم زید بیا خودتان را به ما بشناسان، چه می‌گفت؟ می‌گفت: انت تعرفنی بنفسی یعنی: وقتی که تو شدی من آن موقع تازه من را می‌شناسی، تا من نشدی از دور دستی بر آتش داری هنوز من نشدی، لذا اولیاء و عرض می‌شود که بزرگان وقتی که از باطن انسان خبر می‌دهند همه آن‌ها ما هستیم، همه ما آن‌ها هستند.

  • یعنی چه؟ یعنی وقتی که یک ولی فرض کنید که می‌آید پیش شما می‌نشیند عرض می‌شود به شما می‌گوید جناب آقای من باب مثال مشار الیه عرض می‌شود که محترم وقتی که شما باید این عمل را انجام بدهید و برای شما این کار لازم است و شما استنکاف می‌کنید، از زیر آن درمی‌روید به مسامحه و مماطله می‌گذرانید تا آن قضیه بگذرد و بعد می‌گویید آقا قضیه گذشت و ما نتوانستیم به آن برسیم، وقتی که این حرف را می‌زند چه را دارد می‌گوید؟ این نه این است که اشراف دارد که به این معنا که می‌داند در شما چه می‌گذرد نه در آن موقع که دارد این حرف را می‌زند در آن موقع شما شده که از خود شما به‌ شما نزدیک‌تر است. یعنی آن موقع که اینکه تازه به خودش اطلاع دارد نه از آن که هیچی خبر ندارد فقط یک سری مسائل ظاهر را می‌داند و یک مقداری باطن و اینکه می‌رود و می‌گوید فَلا وَ رَبِّك لا يؤْمِنُونَ حَتَّى يحَكمُوك فِيما شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لا يجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيتَ وَ يسَلِّمُوا تَسْلِيماً1 برای همین جهت است. این که وقتی می‌روی پیش پیغمبر و می‌روی پیش ولی جوری برو و جوری معتقد باش که هیچ از خودت نیست و هیچ وجودی از خودت نیست و سِلم بشو برای همین مسئله است.

  • و این‌که ما داریم انسان باید در برابر پیغمبر و امام روح تعبّد داشته باشد2، برای همین قضیه است و الا اگر صرفا از نقطه نظر تشریع ما بگوییم آقا مسئله، مسئله، تئوری است. از نقطه نظر تشریع روح تعبد داشته باش، خدا اجازه امر و نهی داده به ولی به امام به پیغمبر آن امر و نهی می‌کند دیگر بقیه‌اش به تو مربوط نیست نه آقا جان، این حرف‌ها نیست، چی‌چی به تو مربوط نیست یعنی چه چرا اجازه به این داده و به دیگری نداده؟ حساب دارد کتاب دارد، قضیه. چرا به این داده به دیگری نداده؟ چرا باید امام عرض می‌شود که خداوند متعال این جنبه امر و نهی را فرض کنید که به یک شخصی بدهد و اما به دیگری ندهد.

    1. (٤) النساء: ٦٥.
      امام شناسى، ج ٥، ص ٢٥:« سوگند به پروردگار تو (اى پيامبر) كه اين مردم ايمان نمى‌آورند مگر آنكه در مشاجرات و مرافعاتى كه بين آنها اتّفاق مى‌افتد، تو را به عنوان قاضى و حكم قرار دهند؛ و پس از آنكه حكم كردى، ابداً در دل خود نسبت بدان حكم، گرچه بر عليه ايشان باشد، گرفتگى و ناراحتى نداشته باشند، و به تمام معنى الكلمه تسليم باشند».
    2. .