حقیقت معرفت
5شناخت خود ملازم با شناخت خدا
و صادقانه خلاصه مسئله را هرچه هست به قول معروف بریزم روی دایره میگوییم دیگر هیچی نیست؟ میگوید نه میگوییم بله اگر شما خودت را شناخته بودی خدا را میشناختی، من عرف نفسه فقد عرف ربه1 شما اگر خودت را شناخته بودی واقعاً مصالح خودت را میشناختی، مفاسد خودت را میشناختی راه خودت را میشناختی دستور برای زندگیات را میشناختی، اینها را میشناسی. میگوید نه بابا من از چیزی سر در نمیآورم اگر سر در میآوردم که پیش آقا نمیآمدم، میگوییم بارک اللَه زود حرفت را زدی خدا خیرت بدهد راحت کردی همه را، حالا بعضیها راحت میگویند بعضیها نمیگویند، نمیگویند آقا جان آدم را بالا میآورند، هی میگوئیم بابا اینطور است، من که نمیگویم به خود من هم گفتند دیگر ما نمیگوییم ولی نه، بعضیها راحت و خلاصه هرچه هست میریزند روی دایره ما همین هستیم عرض کنم حضورتان که میگوییم نه آقا شما اشتباه میکنید یک مسائلی هست یک چیزهایی هست در این باطنِ باطنِ باطن که شما از خودت هم خبر نداری، ما خودمان هم از خودمان خبر نداریم؟ اگر خودمان خبر داشتیم به کار بزرگان خیلی راحت بود خیلی زود یک ساله کار را تمام میکردند، شش ماهه کار را تمام میکردند. نه خبر نداریم هی یک مدت میگذرد یک دانه را رو میکنند یک دانه رو میشود، داد، بیداد، هوار بیخود کرده این آقا غلط کرده این آقا نعوذ باللَه بیخود اشتباه به گوش او رساندند من کجا این حرفها کجا، اونهم مینشیند میخندد خب حالا هرچه میخواهی بگو، وقتی که خوب داغ کرد و بعد آرام شد این حرفها یک خورده میگذرد دوباره یکی دیگر را میریزد روی دایره تا این که بالاخره این طرف آن طرف تسلیم بشویم، یک خورده او کوتاه میآید یک خورده ما تنازل میفرماییم تا اینکه بالاخره یک جوری مجبوریم با هم آشتی بکنیم انشاءاللَه اگر به مقصد برسیم، بعضیها هم نه از آن وسط میگذارند میگویند نه آقا خَرِ ما از کرّگی دم نداشت خداحافظ. بله، پس معلوم میشود ما به خودمان عرفان نداریم، ما به خودمان معرفت واقعی نداریم درست شد، وقتی که ما آمدیم برحسب همین ظاهر، آمدیم زید شدیم. وقتی که زید شدیم تازه میتوانم بگویم که حالا من میتوانم زید را معرفی کنم، تازه الان میتوانم بگویم زید کیست؟ خصوصیات او چیست؟ از نظر نفسانی کیست و موقعیت او اینطور است.
- بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج ٢، ص ٣٢.
الله شناسى، ج ١، ص ١٧١، تعليقه: در تفسير« الميزان» ج ٦، ص ١٨٢ در بحث روائى در ذيل آيه﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ﴾ آوردهاند:« در« غُرر و دُرر» آمدى روايت شده است از اميرالمؤمنين عليه السّلام كه فرمود: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ.
أقول: و شيعه و عامّه از پيمبر هم روايت كردهاند. و آن حديثى است مشهور؛ و بعضى از علماء گفتهاند: تعليق به محال است و مفادش استحاله معرفت نفس است به خاطر استحاله احاطه علميّه به خداوند سبحانه. و اين گفتار مردود است اوّلًا به قول پيمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم در روايت دگر: أعْرَفُكُمْ بِنَفْسِهِ أعْرَفُكُمْ بِرَبِّه؛ و ثانياً به اينكه اين حديث در معنى عكس نقيض قول خداوند تعالى مىباشد كه:﴿وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ.﴾
حضرت علّامه درباره اين حديث بحث جامعى فرمودهاند، و در ص ١٨٦ روايات كثيرهاى در اين باره شاهد و دليل گرفتهاند.
و اين حديث، نيز در« مرصاد العباد» طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب در ص ٣، و ١٧٤، و ١٨٥، و ٤١٣، و ٥٣٥ آمده است.
- بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج ٢، ص ٣٢.

