حقیقت معرفت
15نه نه نه نه یک وقت انجام ندهی ها انجام نده، انجام نده!
یعنی تا در ذهن این شبهه پیدا شد که این مسیر، مسیر خلاف است قطع شد دیگر، تمام شد کارش درآمد رفت که رفت که رفت. یعنی تا شما بیایی بگویی رسول خدا دارد خلاف پروردگار را دارد میگوید دیگر نمیتوانی تو به رسول خدا اقتدا کنی، تمام شد قضیه، دیگر باید بروی در سرت بزنی. داد بیداد هوار گریه فلان اینکه خدایا بیا چیکار کن، بیا برگردان قضیه را، با شک در رسول اللَه دیگر تو نمیتوانی قدم برداری ماندی دیگر همان جا ماندی تمام شد. اگر یک شبهه پیدا بشود اینطور زود باید ردش کنی نباید بماند نباید بگذارد رسوخ پیدا بکند این چیزهایی که یک عمر ما با اینها مأنوس شدیم حالا این دارد یکی یکی میخواهد آنها را بکشد بیرون.
خب توحید که آسان نیست، توحید قضیهاش قضیه آن شیر و گاوی که در مثنوی است. آن مرد خیال میکرد این گاو است هی دست میمالید به سر و کلهاش گفت اگر میدانست این مرد است دلش پرخون شدی اگر میدانست چی را دست میمالد، یال شیر را دارد دست میمالد؟ دست به سر شیر دارد میکشد؟1 دم شیر را دارد میکشد میگویند با دم شیر بازی نکن!
اگر چراغ روشن بشود، چراغ توحید روشن بشود پرده از جلوی چشم ما برود کنار ما محو و نابود هستیم با این وضعی که داریم یعنی یکدفعه سر به کوه میگذاریم زیر پای همه چیز اگر از نظر جسمی چیز نشدیم.
میگویند این چیزهایی که تلسکوپهایی که هست فلان این حرفها که نشان میدهند بعضیها هست که این قدر مهم است که اینها اگر یکدفعه نشان بدهد اصلًا شاید طرف چیز شود قاطی کند یک مدتی میآورند اینها را تمرین میدهند اول با نمیدانم دوربین کذا و کذا و کذا هی بزرگ، بزرگ میکنند تا بعد یکدفعه بعد تلسکوپ را نشان میدهند آن اجرام سماوی و اینها را می بیند که یکدفعه شوکه نشود مراتب و چیز را بگذراند.
- روح مجرد، ص ٢٨:
روستائى گاو در آخور ببست *** شير، گاوش خورد و بر جايش نشست روستائى شد در آخور سوى گاو *** گاو را مىجست شب آن كنجكاو دست مىماليد بر اعضاى شير *** پشت و پهلو، گاه بالا گاه زير گفت شير ار روشنى افزون بدى *** زهرهاش بدريدى و دلخون شدى اين چنين گستاخ ز آن مىخاردم *** كو در اين شب گاو مىپنداردم حق همى گويد كه اى مغرور كور *** نى ز نامم پاره پاره گشت طور كه لَو [١] أنْزَلْنا كِتابًا لِلْجَبَلْ *** لَانْصَدَعْ ثُمَّ انْقَطَعْ ثُمَّ ارْتَحَلْ از من ار كوه احد واقف بدى *** پاره گشتىُّ و دلش پر خون شدى از پدر و از مادر اين بشنيدهاى *** لا جرم غافل در اين پيچيدهاى [١] در تعليقه« مثنوى» گويد: لَوْ أنزَلْنا اشاره به آيه واقعه در سوره مجادله است كه:﴿ لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ.﴾ يعنى« اگر اين قرآن مجيد را بر كوهى ميفرستاديم، ميديديم (ميديدى) او را ترسنده و شكافته شده از بيم خدا؛ اينست مَثلها كه ميزنيم». أقول: بلكه اين آيه ٢١، از سوره ٥٩: حشر است. [٢]« مثنوى» طبع سنگى آقا ميرزا محمود، ص ١١٦، المجلّد الثّانى، سطر ٨ تا ١٢گر تو بى تقليد ز آن واقف شوى *** بى نشان بى جاى چون هاتف شوى [٢]
- روح مجرد، ص ٢٨:

