حقیقت معرفت
13حکیم باشی آمد و نسخه تجویز کرد همین، کریم خان به او برخورد که ایشان را باید تنقیهاش کنند گفت نه باید از بالا نمیشود باید از مجرای دیگری بشود تا اینکه خلاصه چیز بشود گفت پدرسوخته را بخوابانید خودش را تنقیه کنید آقای حکیم باشی را خواباندند تنقیه کردند از قضا مزاج کریم خان راه افتاد، راه افتاد. نه جداً هر دفعه این مزاجش قبض میشد حکیم باشی میخواباندند حکیم باشی دَمَر میشد خلاصه، بله.
حالا صحبت سر این است، قضیه این است که شخصی که میرود پیش ولی خدا نباید به این انتظار بنشیند که این قضیه به کدام طرف ختم میشود، فقط کسی که میرود بایستی عرض کنم حضورتان اصلًا من چه بگویم، آنهایی که یک قدری رِند هستند آنهایی که یک خورده، ما آن جوری نیستم من در خودم ندیدم و ما که نبودیم اینطور که آن زمان این کیفیت به اصطلاح این جور باشد ولی آنهایی که یک خورده رِند هستند چه کار میکنند؟ میروند عمداً یک جور سیخ میکنند فلان میکنند چکار میکنند که بیاید آن شخصِ استاد ولی جلوی بقیه اینها را خیت بکند چه شود؟ کارش زودتر راه بیافتد، اینطوری بودندها! که دارم چیز میکنم دارم میگویم.
نظیر این قضایا اتفاق افتاده. یعنی خودشان بلد هستند چه جوری چکار کنند خلاصه که خیلی نمیدانم چیز نباشد و سر و صدایی نشود و خیلی جنجال نباشد، در عین حال آن ولی بتواند خیلی آرام و زیرکانه و ظریفانه آن أنگولک را بکند و بگویند إِ چیز شد و بله، بله آقا اینکه دیدید که خراب کرد و چیز کرد این حق با او است این فلان چی چی است این هم نمیداند این بنده خدا این ور افتاده بالا اون پایین افتاده بنده خدا، آنهایی که به دنبال مطلوب هستند و میخواهند زودتر به نتیجه برسند آنها اینطوری منتظر فرصت هستند. نه اینکه ما بیاییم یک جا باد کنیم باد بشویم هی بالا بگذارند ما را یک خورده که بخواهند اخم پیدا بکنند آی فلان آی چیچی داد و بیداد و ای هوار این جوری نیست.

