اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار

15036
سال 1416
نسخه عربی

اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار

5
  • می‌دانید چرا مردم نجف با این مرحوم قاضی مخالف بودند چون مرحوم قاضی می‌گفت هر چه كاسه كوزه داری بگذار كنار اگر علم داری خدا بهت داده تو چكاره هستی؟ چكاره هستی.؟

  • آقا بنده داشتم مطوّل درس می‌دادم در قم، بیان داشتم می‌گفتم شب تا صبح در این كلمه لكنّه ماندم و معنایش را نفهمیدم. لكنه، لكنه چیست؟ آقا لَكنه خواندم لِكنه خواندم لینَهُ خواندم هر چه شما بگوئید خواندم. صبح به یكی از اینها گفتم آقا این چیست؟ گفت لكنّه. چی چی نمی‌دونم یك دفعه اصلًا دیدم گفت لكنّهُ چرا؟ چون شب قبلش یك خاطره‌ای از من خطور كرد، خدا گفت بفرما، حالا بگیر. چیست؟ ما دنبال چه داریم می‌گردیم؟ چرا نمی‌آییم لُنگ بیاندازیم؟ چرا نمی‌آییم راحت كنیم بابا قضیه را؟ چرا نمی‌آییم امانت را به دست صاحبش برگردانیم؟ چرا؟ چون مرحوم قاضی می‌گفت: اگر علم داری خدا به تو داده تو بیكاره‌ای تو چكاره هستی، قدرت داری خدا به تو داده، محبوبیت را خدا به تو داده، خدا بخواهد محبوبیت را می‌گیرد، محبوبیت را می‌گیرد.

  • در درس نائینی حداقل ٥٠٠ مجتهد شركت می‌كرد. كارش به جایی رسید كه از ترس پنج سال از خانه درنیامد بیرون، پنج سال از خانه درنیامد، كو؟ آن محبوبیت‌ها كجا رفت؟ آن بیا و بروها كجا رفت؟ از ترس پنج سال از خانه درنیامد. این است قضیه. چه شد؟ كجا رفت؟ دیگران چه شدند؟ قدرت مگر مال تو است. قدرت مال كسی نیست، مال خداست. چرا داریم به خودمان می‌بندیم؟ چرا داریم به خودمان می‌بندیم؟

  • در این خاطرات شاه، عرض می‌شود كه، گذشته وقتی كه عرض می‌شود كه می‌خواندم در آنجا یك عبارت جالبی بود آخر كبكبه‌ای داشتند دیگر اینها اوضاعی بود، راست راستی وقتی آدم چشمش به اینها می‌افتاد می‌دیدید اینها چی هستند اصلًا، اصلًا در مخیله اینها مگر خطور می‌كند، كه عرض كنم حضورتان كه، مسئله غیر از این باشد. وقتی می‌آمد صحبت می‌كرد وقتی می‌آمد چه، كار اینها به جایی رسید كه اینها را به خاطر اینكه توی آمریكا بخواهند نگه ندارند، در یكی از این پایگاه‌های امریكا آن جایی كه دیوانه‌ها را نگه می‌داشتند یك صبح تا عصر اینها را كردند در یك سلول و در را بستند كه دیوانه‌ها می‌آمدند جلوی اینها شكلك درمی‌آوردند، بعد می‌گویند، زنش گفته بود اگر آن شب من آنجا می‌ماندم دغ می‌كردم، سكته می‌كردم، می‌مردم اگر یك شب من را آن‌جا نگه می‌داشتند دیوانه می‌شدم.1 اگر دیوانه از پشت شیشه بازی دربیاورد

    1. .