اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار

15036
سال 1416
نسخه عربی

اولیاء الهی مجرای نزول مشیّت پروردگار

4
  • نجات یعنی، از شرك و از دوبینی، انسان بیرون بیاید، از اثر بگذرد و به مؤثر برسد، از مسبب بگذرد و به سبب برسد، از مجاز بگذرد و به حقیقت برسد، این می‌شود نجات، وقتی كه این‌طور شد دیگر تمام گرفتاری‌های دنیا، دیگر برای او بی‌معنا می‌شود. مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی به آقا می‌فرمودند بارها:

  • آقا سید محمد حسین كسی كه عرفان ندارد، نه دنیا دارد نه آخرت دارد: من را می‌بینی در این حالم؟

  • حالشان هم خیلی حال چیزی بود، اولًا خودشان كه ناراحتی پروستات داشتند و عمل كرده بودند و افتاده بودند، پسرشان هم به یك گرفتاری مبتلا شده بود و فلان قرض هم بالا آورده بودند و دیگر از هر طرف حمله و خلاصه چیز اینها بود، از آن طرف هم خدا نصیب كسی نكند یك، حالا دیگر عرض می شود كه، اگر به داخل هم قرار باشد آن هم كه به غر و غر بیافتد [دیگر] آن دیگر مصیبتی است كه [دیگر] آدم نمی‌تواند كاریش بكند در (صوت نامفهوم ١٦: ٨) رو كرد به آقا:

  • آقا سید محمد حسین كسی كه عرفان ندارد نه دنیا دارد نه آخرت، من را می‌بینی خوشم بی‌خیال همه چیز.

  • صحیفه سجادیه را باز كرده بودند و دِ بخوان، چرا؟ چون این از شرك و دوبینی درآمده، این مرد از جهل درآمده، این مرد از بده بستون‌هایی كه در هم قطاران خودش هست دیگر درآمده، درآمده، این مرد از گرفتاری‌هایی كه در این موقعیت أقران و همه به او مبتلا هستند دیگر بیرون آمده.

  • یكی از بستگان ما می‌گفت ما رفته بودیم در نجف، رفته بودیم منزل آقا سید محمد روحانی همین ایشان كه الان این‌جا هستند، ظهر بود موقع گرما، عجیب گرمایی یك‌دفعه بعد از غذا دیدیم دارند زنگ می‌زنند، زنگ خانه، ایشان رفت و بعد از یك ربع ساعتی برگشت دیدیم دارد می‌خندند، بعد علتش را حالا یا من پرسیدم یا خودش گفت، گفت كه می‌دانی در این گرما، من خنده‌ام از این است در این گرما فلان كس یك كسی از همین هم درسی‌ها و هم، آمده به من این خبر را بدهد كه دیدم فلان آقای مرجع داشت پشت سر تو به دوتا از شاگردانت از تو بدگویی می‌كرد و او آنها را داشت می‌كشید جزو درس خودش آمدم این خبر را به شما بدهم یا اطرافیان یا خودش البته می‌گفت كه خودش ما می‌گوییم اطرافیان او، و او می‌گفت این گذاشته ساعت یك بعدازظهر نجف، می‌گفت گرمای عجیب نجف هم بود آمده بود، تمام چیه؟ اینها نه دنیا دارند نه آخرت، جهل است. دیگر، همه اینها چیه؟ جهل است جهل. اگر آقای حداد می‌فرمودند آقا من بارها از آقا شنیده بودم: